مکانیزم های ایجاد هماهنگی در سیستم های زنجیره عرضه گردآورنده : سید سروش معینی دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف زمستان 1388 فهرست مطالب عنوان صفحه چکیده 3 مقدمه 3 نقش های هماهنگی زنجیره عرضه 5 سیستم های زنجیره عرضه غیر متمرکز 8 سیستم توزیع غیر متمرکز 18 نتیجه گیری و مطالعات آتی 28 منابع 32 چکیده مدیریت زنجیره عرضه (SCM) به عنوانی بسیار مهم در مدیریت تبدیل شده است. از آنجاییکه اعضای زنجیره عرضه ، عموما نهادهای اقتصادی مستقل و متفاوتی هستند یک موضوع مهم در SCM توسعه مکانیزم هایی است که اهداف آنها را همتراز و فعالیت هایشان را طوری هماهنگ کند که عملکرد کل زنجیره ، بهینه شود. در این مقاله مروری بر مکانیسم های مختلف هماهنگی در زنجیره عرضه در چارچوبی که بر پایه ساختار تصمیم گیری زنجیره عرضه و نیز ماهیت تقاضا میباشد انجام میشود. این چارچوب، جنبه های رفتاری و اطلاعات مورد نیاز برای هماهنگی زنجیره عرضه را برجسته میکند. شناسایی این دو موضوع چندین مسیر را برای تحقیقات آتی در این زمینه روشن مینماید. نهایتا به اختصار به چگونگی ایجاد هماهنگی از طریق اینترنت نیز پرداخته میشود. 1)مقدمه در دو دهه اخیر اعضای انجمن های علمی و نیز صاحبان مشاغل خود را علاقمند به بحث مدیریت زنجیره عرضه نشان داده اند. جهانی شدن داد و ستد ها ، افزایش رقابت ، کاهش تفاوت بین محصولات از نظر کیفیت و عملکرد همه و همه دانشمندان و صنعتگران را مجبور کرده که در مورد کاراتر و اثربخش تر کردن فعالیت های تجاری ، بررسی های مجدد انجام دهند. به طور خاص ، آنهاجهت رسیدن به اهداف فوق به دنبال ایجاد هماهنگی بین اعضای زنجیره عرضه هستند. یک زنجیره عرضه شامل چند سازمان متمایز ( عرضه کننده مواد خام – تولیدکننده – حمل کننده – خرده فروش ها و ...) که مسئول تبدیل مواد خام به محصول نهایی بوده و این محصولات را در حداقل زمان و با کمترین هزینه به مشتری میرسانند. هر کدام از سازمان های فوق ، حلقه ای از زنجیره عرضه هستند. اغلب ، سازمان های موجود در زنجیره عرضه نهادهای اقتصادی مستقلی هستند. SCM برآنست که یک رویکرد برای کل سیستم ها طوری بکار بندد که تمام جریان مواد، اطلاعات وخدمات را جهت ارضاء تقاضای مشتری مدیریت کند.این فلسفه ، تغییراتی اساسی را در زمینه مدیریت تجارت ایجاد کرده است. به طور سنتی مدیران مدیران تنها بر منافع شرکت خود متمرکز میشوند.حال آنکه در SCM هدف ایجاد هماهنگی بین فعالیت های همه شرکت های وابسته به یک زنجیره عرضه است. مطالعات بیشماری نشان داده است که مزایای عمده ای از بحث SCM حاصل میشود، و البته چالش هایی را نیز برای مدیران به همراه خواهد داشت. نکته مهمی که وجود دارد اینست که علیرغم آنکه یک راه حل مجتمع ممکن است به بهینه شدن کل سیستم زنجیره عرضه منجر شود ولی این راه حل لزوما بهترین جواب برای تک تک اعضای سیستم نیست. در نتیجه هر عضو از زنجیره عرضه بیش ار آنکه علاقمند به بهینه سازی کل سیستم باشد ، مایل به بهینه سازی اهداف خود است. نتیجتا یک نکته کلیدی در بحث SCM توسعه مکانیزم هایی است که اهداف اجزاء مستقل سیستم را همتراز و بین فعالیت ها و تصمیم گیری های آنها تعامل ایجاد کند تا عملکرد کل سیستم بهینه شود. از منظر عملیاتی ،SCM برآنست که بطور موثر عرضه کننده ، تولید کننده ، انبارهای کالا و انبارهای عمومی را طوری یکی کند که محصول در زمان، مکان و مقدار صحیح طوری تولید و توزیع شود که هزینه کل در عین ارضاء نیازهای خدماتی بهینه شود. با توجه به این مفهوم، مکانیزم هماهنگی زنجیره عرضه یک طرح عملیاتی است جهت ایجاد هماهنگی بین فعالیت های تک تک اعضای زنجیره و بهبود سود کل سیستم. زمانیکه اعضای زنجیره، نهاد های اقتصادی متفاوت و مستقلی هستند مکانیزم فوق بایستی شامل یک برنامه مشوق جهت تخصیص سود حاصل از اجرای آن (مکانیزم) به اعضای زنجیره باشد تا آنها را به همکاری و هماهنگی ترغیب کند. مقاله جاری مروری بر مکانیزم های هماهنگی سیستم های زنجیره عرضه دارد. پیشتر مقالات زیادی در مورد SCM تالیف شده است.Tsay (سال 1998) ادبیات اخیر مربوط به قراردادهای زنجیره عرضه را مرور کرد. Ganeshan (سال 1998) مروری طبقه بندی شده در مورد SCM را تهیه کرد که البته شامل سه رده : استراتژی های رقابتی ، تاکتیک های سازمان محور و بهره وری عملیاتی بود.Tan (سال 2002) مروری بر سیر تکاملی فلسفه SCM انجام داد. Sahin (سال 2002) تحقیقات پیشین روی جریان مواد و اطلاعات را بازبینی کرد. ما روی مکانیزم های هماهنگی ای که می توانند اهداف انفرادی اعضای زنجیره را همتراز کنند تمرکز می کنیم. این مقاله در چارچوبی که بر مبنای ساختار تصمیم گیری زنجیره عرضه و نیز ماهیت تقاضا می باشد سازماندهی شده است.این چارجوب، جنبه های رفتاری و اطلاعات مورد نیاز برای هماهنگی زنجیره عرضه را برجسته میکند. شناسایی این در موضوع ، چندین مسیر را برای تحقیقات آتی در این زمینه روشن مینماید. در ادامه این مقاله می خوانیم : قسمت 2 در مورد نقش تعامل در زنجیره عرضه بحث می کند. قسمت 3 ، ادبیات مربوط به هماهنگی یک زنجیره عرضه متمرکز که تصمیمات مربوط به آن نیز به صورت متمرکز اتخاذ می شود را مرور می کند. متعاقبا قسمت 4 هماهنگی یک زنجیره عرضه غیر متمرکز را که در آن هر عضو زنجیره یک نهاد اقتصادی منفک و مستقل است در نظر می گیرد. نهایتا در قسمت 5، مسیرهای مربوط به مطالعات آینده به اختصار بیان می شوند. 2) نقش های هماهنگی زنجیره عرضه مدل دو سطحی زنجیره عرضه را که به موجب آن، عرضه کننده محصول را به یک گروه از خریداران یا خرده فروشان میفروشد در نظر بگیرید. عرضه کننده ممکن است یک عمده فروش/ توزیع کننده ای باشد که فرآورده های خود را از یک منبع تامین خارجی و یا تولید کننده ای که محصول خود را در داخل و با ظرفیت محدود تولید می کند بدست می آورد. تقاضا فقط برای خرده فروش ها ایجاد می شود و هر خرده فروش، موجودی خود را از عرضه کننده بازپرسازی می کند. به طور سنتی تصمیمات مربوط به تولید و موجودی ، در همان محل فعالیت های شرکت اتخاذ میشود.عرضه کننده و یا خرده فروش سیاست قطعی EOQ و یا سیاستی مشابه را برای بازپرسازی موجودی اتخاذ میکند (Silver و Peterson در سال 1998 و Zipkin در سال 2000) . از آنجاییکه اینگونه سیاست ها به صورت بومی (محلی) اتخاذ میشود پس فقط عملکرد همان محل را بهینه میکند و نوعا منجر به بهینگی عملکرد کل سیستم نخواهد شد. نشان داده شده است که متمرکزسازی تصمیمات مربوط به تقاضا و حجم سفارش ، زمانیکه تقاضا قطعی است بسیار سودمند است (Wang در سال های 2001 و 2004 ونیز Wang و Wu در سال 2000) . علیرغم آنکه برای حالت تقاضای تصادفی ارزیابی های مشابهی وجود ندارد ولی با ایجاد هماهنگی در تقاضا/حجم شفارش ،مزایای مشابهی حاصل میشود. مدیریت موجودی در یک مکان ثابت شامل دو تصمیم اساسی است : 1)چه مقدار و 2)چه موقع سفارش دهیم (Zipkin سال 2000) . حال آنکه موجودی در یک زنجیره عرضه شامل تصمیمات بازپرسازی مربوط به چند شرکت متمایز می باشد. سه جنبه کلی جهت هماهنگی فعالیت های عملیاتی یک زنجیره عرضه در راستای بیشینه کردن سود کل و یا کمینه کردن هزینه کل وجود دارد: اولا، مقادیر شفارشی که به طور اختصاصی هر جزء از زنجیره عرضه را بهینه می کند عموما قادر به بهینه سازی کل سیستم نیستند این موضوع مدت هاست که مد نظر قرار گرفته است. مطالعات بیشماری وجود دارند که مربوط به سیاست های تخفیف جهت ترغیب خریداران به افزایش حجم سفارش و در نتیجه افزایش سود میباشند (Dolan سال 1987،Chen سال 2000 و Wang سال 2005) . ثانیا، سفارش ها می توانند جهت کاهش موجودی سیستم، به صورت همزمان انجام شوند. حالتی را که در آن یک عرضه کننده و دو خریدار مشابه ولی منفک وجود دارند در نظر بگیرید. فرض کنید که تقاضای خریداران قطعی است. اگر دو خریدار طوری هماهنگ شده باشند که به طور همزمان سفارش دهند عرضه کننده می تواند سیاست بهر برای بهر را اتخاذ کند و هیچ مقدار موجودی را متحمل نشود. ولی در صورت نبودن این هماهنگی ، هزینه بازپرسازی موجودی تحت سیاست بهر برای بهر دو برابر میشود (Klastorin سال 2002 و Wang سال2006) . نهایتا، اطلاعات دقیق، بهنگام و با قابلیت دسترسی آسان ، تصمیمات را بهبود میبخشد. در مفهوم مدیریت زنجیره عرضه ، عرضه کننده زمانیکه اطلاعات مربوط به وضعیت موجودی خریداران را در دسترس داشته باشد قادر است فرآورده های موجودی و تقاضا را به طور مناسب تری تطبیق دهد. مطالعات اخیر نشان داده است که تبادل اطلاعات منجر به کاهش قابل ملاحظه ای در هزینه ها میشود (Lee سال 2000 و معین زاده سال 2002). این در حالی است که میزان سود برآورد شده، از مقاله ای به مقاله ای دیگر متفاوت است (از 0 % تا 35%). این تغییرات زیاد را می توان به دو عامل نسبت داد :1) ارزش تبادل اطلاعات ، وابسته به نوع اطلاعات مربوطه است. یعنی در موارد خاصی ، وجود اطلاعات، مفیدتر از حالات دیگر است. 2)ارزش اطلاعات بستگی به چگونگی استفاده از آن دارد. آنکه این نکته واضح است ولی یک چالش مهم را نیز به بار می آورد : سیاست های بهینه ممکن است با توجه به ساختار اطلاعات، تغییر کنند. با توجه به ادبیات موجود، حتی در صورت وجود همکاری ، این موضوع دیگر مفید نیست و آنچه مهم است اینست که چگونه چنین مزایایی را بدست آوریم.به طور ایده آل جهت بهینه سازی عملکرد سیستم ، یک تصمیم توسط تصمیم گیرنده متمرکز که به همه اطلاعات موجود دسترسی دارد باید گرفته شود. این امر زمانی مکن می شود که یا تمام زنجیره عرضه تحت کنترل یک تصمیم گیرنده باشد و یا مزایای حاصل از همکاری به طور عادلانه توسط یک فرد متمرکز بین تمام اعضای زنجیره عرضه توزیع شود. زمانیکه چنین راه کاری به کار بسته شود ، آن سیستم ، منتسب به یک سیستم متمرکز می شود.حال آنکه در کل ، نه عرضه کننده و نه خریدار نمیتوانند تمام قسمت های زنجیره عرضه را کنترل کنند. هر عضو زنجیره عرضه میزان اطلاعات و نیز تصمیمات مربوط به خود را دارد که تنها به درد بهینه کردن منافع خودش می خورد. زمانیکه اعضای زنجیره عرضه نهاد های اقتصادی منفک و مستقلی باشند، به طور مستقل و فرصت طلبانه تنها منافع خود را بهینه می کنند. در این حالت بایستی یک طرح تشویقی جهت همتراز کردن اهداف همه اعضاء زنجیره عرضه تهیه شود. چنین سیستمی را یک سیستم زنجیره عرضه متمرکز می نامند. از منظر بحث های فوق ، ما ادبیات مربوط به هماهنگی سیستم های موجودی زنجیره عرضه را تحت چارچوبی که بر پایه ساختار تصمیم گیری زنجیره عرضه و نیز ماهیت تقاضا می باشد مرور می کنیم.جدول 1 شامل چند مثال و خلاصه ای از ادبیات 4 رده ساختاری است.از مهمترین و رایج ترین آنها، می توان به بحث تخفیف اشاره کرد که در ادامه مقاله با جزئیات بیشتری توضیح داده خواهد شد. علاوه بر آن ادبیات مربوط به هر رده بر مبنای هماهنگی زمان، تقاضا وساختار اطلاعات مرور خواهد شد. به طور عمومی یک زنجیره عرضه عبارتست از شبکه ای از سازمان ها که موقعیت شناسی این شبکه می تواند اشکال بسیار متنوعی داشته باشد بر اساس : در یا چند سطحی بودن، دارای یک یا چند عرضه کننده بودن، و یک یا چند محصولی بودن (Roundy سال های 1986،1989،1990،1993، Maxwell و Muckstadt سال 1985). ساختار های شبکه ای که برای تولید (موجودی) در مقیاس بالا تعریف شده اند می توانند برای تفسیر ساختار یک سیستم زنجیره عرضه به کار روند. برای سهولت بیان ، از سیستم های زنجیره عرضه دو سطحی که در ابتدای همین قسمت به عنوان سیستم پایه توضیح داده شد استفاده می کنیم. در واقع هرگاه نامی از نوع زنجیره برده نشود، بطور پیش فرض ، همین زنجیره(2 سطحی) را در نظر می گیریم. 3) سیستم های زنجیره عرضه متمرکز به یک سیستم زنجیره عرضه متمرکز به عنوان نهادی که به منظور بهینه کردن عملکرد سیستم است نگریسته میشود. تاکنون سیاست های موجودی گوناگونی جهت بهینه سازی عملکرد یک سیستم زنجیره عرضه متمرکز توسعه داده شده است. ما ابتدا حالت قطعی را مطرح می کنیم و سپس مدل های با تقاضای تصادفی را مرور میکنیم. جدول1 مدل های هماهنگی زنجیره عرضه 0 ساختار تصمیم گیری ماهیت تقاضا 0 قطعی تصادفی 0 متمرکز 1)مساله حجم شفارش برای سیستم های موجودی چند رده ای 1)سیاست های نصب(ClarckوScarf سال 1962، (Wagner در1958،Zangwill در1969 و Schwartz در1973) Zipkin سال 1988) 2)سیاست های هماهنگی قدرت 2 و نسبت صحیح (Roundy در 2)سیاست های موجودی رده ای (ClarkوScarf سال های 1985 و 1986) سال1960،ChenوZheng سالهای 1994 و 1998) 3)مساله کلاسیک بازپرسازی توام (Goyal سال 1973، Silver 3)مدل های تبادل اطلاعات(Zipkin سال 1990، سال 1976،Chakravarty سال 1985 و Zheng سال 1992) Cachon سال 2000و معین زاده سال 2002) نا متمرکز 1)مدل های تخفیف (Dolan سال1987،Monahan سال1984، 1)مدل های بازی زنجیره عرضه(PorteusوWhang Parlar سال1994وWang سال2002 ) سال1991،CachonوZipkinسال1999،Caldent 2)مدل های تقسیم سود (Goyal سال 1976،Banerjee سال وWien سال 2003) 1986،Joglekar سال 1990) 3.1) سیستم های قطعی هدف، توسعه یک سیاست تولید (موجودی) جهت کمینه کردن هزینه سیستم است. نوعا فرض می شود که تقاضا به طور پیوسته و با نرخ ثابت توسط خریدار (خرده فروش) روی میدهد و نیز محصول مورد تقاضا، انبار نمیشود ، فروش از دست رفته وجود ندارد و حمل و نقل نیز به طور پیوسته (با یک وسیله نقلیه) انجام میشود. مطالعات اخیر روی وجود و توسعه سیاست های بهینه متمرکز شده اند. هرچند چنین سیاست هایی به سختی قابل توصیف و بکارگیری هستند. مطالعات اخیر روی تخمین زدن سیاست هایی که تقریبا بهینه و عملا مفید هستند متمرکز شده اند. 3.1.1) عدم هماهنگی زمانی مساله بهینه سازی یک سیستم موجودی چند رده ای، یک مساله سنتی است. زمانیکه افق برنامه ریزی محدود است ، یک سیاست تعیین اندازه بهر بهینه وجود دارد. سیاست بهینه نوعا غیر ثابت است. مطالعات پیشین ، الگوریتم های متنوعی را جهت حل مساله تعیین اندازه بهرها در سیستم گسسته-زمان توسعه داده بودند. حالت زمان-پیوسته مساله به طور تقریبی می تواند با الگوریتم های حالت زمان-گسسته و اعمال تغییرات جزئی در آنها حل شود. ما به مرور کارهای اخیر سیستم های موجودی چند رده ای که توسط Clarck مرور شده اند مراجعه می کنیم. زمانیکه دوره برنامه ریزی نامحدود است،به هر حال، زمانیکه تعداد خریداران بیش از یک باشد شکل گیری یک سیاست بهینه بسیار مشکل است. Schewartz ثابت کرد که در صورتیکه برای حالت زمان-پیوسته و افق نامحدود مساله تعیین اندازه بهرها، یک سیاست بهینه وجود داشته باشد این سیاست می بایستی خصوصیات ضروری زیر را دارا باشد : 1)سطح موجودی صفر : سفارشات تنها زمانی به انبارها یا خرده فروش ها می رسد که سطح موجودی آنها صفر باشد. 2)سفارش درآخرین دقیقه : تحویل به انبارها تنها زمانی انجام می شود که سطح موجودی اشان صفر باشد و حداقل یکی از خرده فروش ها، سفارشی دهد. 3)فاصله بازپرسازی ثابت : تحویل به خردخ فروش ها در فواصل زمانی ثابت بین 2 سفارش متوالی انجام میشود. 3.1.2) هماهنگی زمان سیاست بهینه بازپرسازی یک سیستم موجودی چند رده ای تحت هر شرایطی شامل یک ساختار پیچیده غیر ثابت است و نتیجتا صعب الوصول و عملا بدون کاربرد است. مطالعات پیشین بوسیله محدود کردن زمان سفارش ها توسط عرضه کنندگان و خریداران جهت رسیدن به شرایط فوق الذکر در مورد بهینگی، از سیاست های هیوریستیک بهره می جسته اند. به طور خاص ، مطالعات اخیر روی سیاست های ثابت تو در تو و یا تک چرخه ای متمرکز شده اند.یک سیاست را ثابت گویند اگر هرکدام از کارخانه ها در فواصل زمانی ثابت و با مقادیر ثابت، سفارشات خود را انجام دهند. یک سیاست، تو در تو (آشیانه ای) است اگر هر یک از کارخانه ها و نیز عرضه کننده، در همه دوره ها سفارش دهند.سیاست هایی که هر دو ویژگی فوق را دارا باشند را سیاست های ثابت تو در تو و یا تک چرخه ای مینامند. مطالعاتی که روی سیاست های موجودی مربوط به سیستم های تولید-موجودی چند سطحی، پیش ار کارهای اولیه Roundy (سال های 1985و1986) انجام شده بودند نوعا سیاست های ثابت تو در تو را در نظر میگرفتند (Schwartz سال های 1973 و 1975،Maxwell سال 1985). سیاست های ثابت و تو در تو به دلیل سهولت بکارگیری بسیار جذاب هستند. هرچند اینگونه سیاست ها در بعضی مواقع ممکن است به نتایج بسیار بدی منجر شوند. Roundy نشان داد که اثربخشی یک سیاست تو در توی بهینه می تواند به طور دلخواه، حتی نزدیک به صفر باشد ! در نتیجه Roundy سیاست های قدرت 2 و نسبت صحیح را توسعه داد. فرض کنید T0 و Ti به ترتیب نمایانگر فاصله زمانی بازپرسازی عرضه کننده و خریدار i ام باشد و 1,2,…,N = i . در سیاست تو در تو داریم:T0(ni/1) = Ti که در آن ni یک مقدار صحیح . مثبت است. یک سیاست قدرت 2 و یا نسبت صحیح در واقع تعمیمی است از یک سیاست تو در تو. برای مثال سیاست قدرت 2 ، رابطهT0 (2n i) = Ti را دارد که در آن niیک عدد صحیح بدون محدودیت می باشد. سیاست نسبت صحیح، تعمیم دیگری است بگونه ای که در آن T0(ni/1) = Ti T0 یا niT0 = Ti که در آن ni مقداری صحیح و مثبت است. برای یک مقدار ثابت T0 ، سیاست های قدرت 2 و نسبت صحیح به گونه ای عمل می کنند که جواب حاصل از آنها حدودا 1/06 برابر جواب بهینه هستند (از نظر هزینه) . زمانیکه بهینگی قابل انجام باشد میتوان به جوابی که هزینه اش 1/02 برابر هزینه بهینه است نیز دست یافت. Muckstadt و Roundy در سال 1993 در مورد استفاده از Ti ها به عنوان متغیرها بحث کرد. این نتایج بطور گسترده مورد مطالعه قرار گرفت و به سایر مسائل تعیین اندازه بهرها نیز گسترش یافت : نرخ مونتاژ محدود (Atkins سال 1992)، محدودیت ظرفیت انفرادی با ساختار هزینه ای عمومی تر(Federgruen و Zheng سال 1993) ، پس افت (Mitchell سال 1986، Atkins و Sun سال های 1995 و 1997 ، Chen سال 1998) و مسائل تعیین اندازه بهرها با ظرفیت از پیش تعیین شده (Jackson سال 1988، Roundy سال 1989، Herer و Roundy سال 1997) . Jackson در سال 1988 هیوریستیک های موثری را برای نسخه عمومی با ظرفیت از پیش تعیین شده (با محدودیت ∑Ti ≤ C) و با استفاده از نتایج ساختاری حالت بدون ظرفیت بدست آورد. هرچند، بدترین حالت ظرفیت برای هیوروستیک ها هنوز شناخته شده نیست و هیچ تضمینی ووجود ندارد که هیوریستیک ها بتواند یک جواب ممکن را تولید کنند. برای حالتی که هزینه سفارش خطی است و تنها یک محدودیت ظرفیت وجود دارد Roundy یک هیوریستیک با کارایی 94% پیدا کرد. یک حالت خاص از مدل های فوق ، مدل بازپرسازی توام کلاسیک است(JRP) . یک سیستم موجودی را که در آن چندین قلم جنس از یک منبع سفارش داده می شوند در نظر بگیرید. هر بار که سفارشی صورت می گیرد، یک هزینه اصلی (ثابت) سفارش دهی رخ می دهد که مستقل از تعداد اقلام سفارش است، و یک هزینه فرعی سفارش دهی نیز وجود دارد که وابسته به تعداد اقلام موجود در سفارش می باشد. وضوحا، صرفه جویی هزینه های سفارش دهی می تواند بوسیله بازپرسازی همزمان چندین قلم مورد نیاز صورت گیرد. بحث اصلی اینجاست که که چگونه باید این اقلام را همگروه کرد. بسیاری از مطالعات، بازپرسازی گروهی در فواصل زمانی ثابت را پیشنهاد می کنند.Goyal (سال1973) جواب های زیر- بهینه را برای مساله تعیین مقدار اقتصادی سفارش (EOQ) اقلامی که توسط یک عرضه کننده واحد تهیه می شوند توسعه داد. Goyal برای مساله ای مشابه (تعیین فرکانس بهینه بسته بندی اقلامی که تومت بازپرسازی می شوند، یک رویه سیستماتیک که بطور قطع به جواب بهینه نجر می شود ارائه داد. Silver (سال 1976) رویکردی بسیار ساده تر و غیر تکراری برای جرایم هزینه ای کوچک ارائه داد. Chakravarty (سال 1985) هیوریستیکی موثر جهت تعیین گروه های اقلام ، تحت این شرط که اگر اقلام به صورت صعودی بر اساس معیارkj / hj dj که در آن hj > 0 , dj >0 , kj > 0 به ترتیب نمایانگر تقاضا ، هزینه نگهداری و هزینه راه اندازی کالای j ام می باشند، قرار گیرند همواره یک گروهبندی بهینه وجود خواهد داشت. یک تخمین موپر نیز برای مساله بازپرسازی توام بوسیله گرد کردن سیاست هایی که از طریق ریلکس کردن مساله حاصل شده اند، توسعه داده شده است(Jackson سال 1985، Federgruen سال 1992، Roundy سال 1993) . این رده از سیاست های ثابت ، بسیار موثر است : 94% بهینه برای مدل های اساسا ثابت و 98% بهینه برای مدل های اساسا متغیر. مدل کلاسیک JRP در مسیرهای متفاوتی گسترش یافته است . Anily و Federgruen (سال 1990) هزینه مسیریابی وسایل حمل و نقل را در مدل مربوط به سیستم توزیع چند محصولی با ظرفیت از پیش تعیین شده معرفی کردند. آنها تعداد محصولات موجود در سیستم توزیع را به یک محصول، محدود و دو هیوریستیک را جهت حل آن پیشنهاد کردند. این دو در مقاله ای دیگر گسترش مدل را به حالتی که در آن ، موجودی محصول نه فقط در انبارها بلکه نزد خرده فروش ها نیز نگهداری می شود در نظر گرفتند. Federguen در سال 1992 سیستم های موجودی با هزینه راه اندازی توام زیر واحد (زیر پیمانه) که البته بدون هیچگونه محدودیت ظرفیت در بازپرسازی بود را در نظر گرفت. Fumero و Vercellis مدل بهینه سازی مجتمع جهت برنامه ریزی تولید و توزیع، با هدف هماهنگی بهینه و تصمیمات منطقی مرتبط در مواردی مانند مدیریت ظرفیت، تخصیص موجودی و مسیریابی وسایل حمل و نقل را در نظر گرفتند.مدل مجتمع بوسیله ریکلس کردن لاگرانژین مساله و نیز حد پایین و جواب های ممکن هیوریستیک حل شد. 3.2)سیستم های تصادفی در واقع یک مدل تصادفی که تقاضا را به عنوان یک فرآیند تصادفی در نظر می گیرد اغلب دقیق تر از مدل های تقاضا – قطعی (نظیر EOQ) است(Zheng سال 1992). هرچند،یک مانع در مورد بکارگیری مدل های تقاضا تصادفی اینست که سیاست بهینه، ساختار ساده ای ندارد و حتی در مواقعی که این سیاست وجود دارد، به راحتی قابل استعمال نیست (Clarck و Scarf سال 1962) . این امر نشان می دهد که مکانیسم های هماهنگی مناسب ، بسیار ضروری هستند. علاوه بر این، تبادل اطلاعات، جنبه ای دیگر از هماهنگی را زمانیکه تقاضا تصادفی است ، برجسته می کند. در ادامه توسعه سیستم های چند رده ای تولید / موجودی، 2 رده از سیاست های کنترل موجودی در بحث مدیریت موجودی زنجیره عرضه بکار گرفته شد. به طور سنتی، اعضای یک زنجیره عرضه، ارتباط اندکی در رابطه با فعالیت های مربوط به تقاضا و موجودی خود دارند. کنترل موجودی در حالتیکه هریک از اعضا، تصمیمات مربوط به موجود خود را جداگانه و تنها بر مبنای موقعیت موضعی موجودی خودشان می گیرند (موجودی در دست به علاوه سفارشات در راه منهای سفارشات عقب افتاده) حالت غیر متمرکز پیدا می کند. این سیاست موجودی، منتسب به یک سیاست نصب می باشد. یک سیاست نصب به طور ساده قابل استفاده است، چراکه هیچ نیازی به اطلاعات مربوط به وضعیت موجودی سایر اعضای سیستم ندارد. اما به هر حال عملکرد سیستم را نیز بهینه نمی کند. اغلب مطالعات پیشین که روی سیستم های توزیع و سیستم های سریالی تحت شرط مرور پیوسته موجودی، یک سیاست نصب موجودی را اتخاذ کرده اند. Schwartz (سال 1981) یک سیستم توزیع موجودی را مورد بررسی قرار داد که شامل یک عرضه کننده و چندین خرده فروش یکسان بود و یک سیاست نصب موجودی را بوسیله لحاظ کردن هرکدام از تسهیلات به عنوان یک سیستم موجودی تک مکانی و استفاده از تجزیه به عنوان انطباقی از تکنیک Metric توسعه داد. معین زاده , Lee (سال های 1986 و 1987) و Axsater (سال1993) مساله مشابهی را با بکارگیری اطلاعات لحظه دوم در تخمین، امتحان کردند. Forsberg (سال 1997) و Axsater (سال 2000) نتایج را به حالتیکه خرده فروش ها یکسان نیستند و تقاضا حالت ساده و مرکب پواسون دارد، تعمیم دادند. Badinelli (سال 1992) یک مدل توصیفی از سیستم موجودی سریالی که در آن، اعضا سیاست نصب موجودی (R,Q) را اتخاذ می کنند ارائه داد. متناوبا، موجودی یکی از اعضای زنجیره می تواند بر اساس سیاست موجودی پله ای که بازپرسازی موجودی را به جای آنکه تنها توسط موجودی خود شرکت انجام دهد، بر مبنای موقعیت موجودی پلکانی (یعنی مجموع موجودی خود شرکت و موجودی تمام زیر عضوهای آن) انجام میدهد کنترل شود.سیاست های پله ای موجودی اولین بار توسط Clarck و Scarf (سال1960) معرفی شدند. آنها نشان دادند که سیاسات های موجودی که بر مبنای رده های موجودی هستند در حالت افق نامحدود و مرور دوره ای، بهینه می باشند. این نتیجه بعدها به حالت افق نامحدود و سیستم های گروهی تعمیم پیدا کرد (Rosling سال 1989) .علیرغم این، سیاست های بهینه موجودی رده ای، زمانیکه برای سفارش دهی در هر مرحله، مقیاس اقتصادی وجود دارد به سختی قابل توصیف هستند. به خاطر این مشکل، اغلب مطالعات پیشین، سیاست های هیوریستیک را برای سیستم های سریالی موجودی در نظر می گرفتند (De Bodt سال 1985، Chen سال های 1997، 1998 و1999)، علیرغم آنکه Chen (سال 1994) چند نتیجه دقیق را استخراج نمود. او همچنین کران های پایین برای سیستم های سریالی، گروهی و توزیع، با در نظر گرفتن هزینه راه اندازی در تمام مراحل بنیان گذاشته بود. مدل های چند پله ای اصلاح شده نیز مورد مطالعه قرار گرفته بودند (Glaserman سال 1994، Tayur سال های 1995 و 1998) . وضوحا از آنجاییکه سیاست موجودی رده ای، اطلاعات موجودی عوامل رده پایین را جهت کنترل در خود جای می دهد، بر سیستم نصب موجودی برتری دارد. Axsater (سال1993) این حقیقت را با تجزیه و تحلیل و توسط مقایسه این دو سیاست برای سیستم های گروهی و سریالی نشان داد. هرچند بکارگیری یک سیاست رده ای، نیزامند اطلاعاتی است که یک عضو زنجیره عرضه را جهت دسترسی به اطلاعات مربوط به تقاضا و موجودی تمامی شرکت هایی که در زنجیره عرضه در رده های پایین تر از او هستند جهت نظارت پیوسته موجودی رده ای آنها فعال کند. متاسفانه نه نصب موجودی و نه موجودی رده ای، به طور کامل وضعیت موجودی یک زنجیره عرضه را مشخص نمی کنند. وضوحا، یک سیاست نصب در مورد عرضه کننده، از اطلاعت موجودی که از خریداران می رسد بهره برداری نمی کند و یک سیاست رده ای موجودی برای عرضه کننده، تنها از اطلاعات پله ای موجودی (مجموع موجودی تمام خریداران) استفاده می کند. اگر عرضه کننده قادر باشد که سیاست بازپرسازی موجودی خود را بر مبنای موقعیت دقیق موجودی هریک از خریداران تعبیه کند، ممکن است که بتواند موجودی خود را به طور مناسب تری با سفارشات خریداران تطبیق دهد. در این حالت، جهت بهینه سازی عملکرد سیستم، بازپرسازی موجودی عرضه کننده بایستی بر مبنای موقعیت دقیق موجودی خریداران انجام شود. با این وجود، این امر نیازمند آنست که اطلاعات مربوط به تقاضا و موجودی هر نقطه از موجودی ، بر مبنای زمان دقیق، بین عرضه کننده و خریداران زنجیره عرضه مبادله شود. با پیشرفت های اخیر فناوری اطلاعات از جمله تبادل الکترونیکی اطلاعات (EDI) ، هم اکنون این امر میسر است. در واقع این پیشرفت ها اثر قابل توجهی بر SCM داشته اند. از آنجاییکه زمان و هزینه سفارش دهی به طور قابل توجهی کاهش یافته، پیشرفت های قابل ملاحظه ای در عملکرد زنجیره عرضه حاصل شده است.در حال حاضر این یک باور عمومی است که بدست آوردن و مبادله کردن اطلاعات زمان – دقیق مربوط به تقاضای موجودی، کلیدی است برای بهبود عملکرد زنجیره عرضه. تبادل اطلاعات تاثیر مستقیمی بر زمانبندی تولید، کنترل موجودی و طرح های مربوط به تحویل مواد هریک از اعضای زنجیره عرضه دارد. از آنجاییکه اطلاعات درون زنجیره عرضه در قالب سفارشات مبادله می شوند، تحریف های سیستماتیک در آن رخ می دهد. در نتیجه، سفارشات تولید و بازپرسازی، منطبق با تقاضای واقعی نیستند. این اثر به طور رایج به اثر شلاق چرمی معروف است و تاثیر منفی زیادی بر عملکرد زنجیره عرضه دارد. تبادل اطلاعات مربوط به فروش و داده های موجودی، به عنوان در عامل مهم جهت مقابله با اثر فوق انگاشته می شوند. Swaminathan (سال 2003) مروری بر مدل های تحلیلی مرتبطی که برای زنجیره در تجارت الکترونیک توسعه داده شده بودند، انجام داد. ما مختصرا این مدل ها را بررسی می کنیم تا ارزش تبادل اطلاعات تا حدودی بیان شود. 3.2.1)فرآیند مستقل و برون زاد تقاضای از پیش تعیین شده Zheng و Zipkin (سال 1990) احتمالا جزء اولین مطالعاتی بود که در مورد بیان ارزش اطلاعات صورت گرفت. آنها ارزش تبادل اطلاعات را برای شرکتی که دو قلم کالا تولید می کرد تجزیه و تحلیل کرده و نشان دادند که استفاده از اطلاعات مربوط به سفارشات واریز نشده هر دو محصول می تواند منجر به بهبود عملکرد سیستم شود. متعاقبا ، Zipkin (سال 1999) این تجزیه و تحلیل را به یک شرکت تولیدی چند محصولی گسترش داد. Bourland (سال 1996) یک سیستم دو سطحی را که شامل یک عرضه کننده و یک خرده فروش که سیستم مرور دوره ای موجودی را برگزیده بود بررسی کرد. مشخص شد که عرضه کننده می تواند تصمیم بازپرسازی سفارش خود را با استفاده از اطلاعات مربوط به سطح موجودی خرده فروش در زمان مرور موجودی اش و هنگامی که دوره مرورشان همزمان نیست، بهبود دهد. متعاقبا Gavieneni (سال های 1999 و 2000) منفعت حاصل از تبادل پارامترهای مربوط ب هسیاست سفارش دهی خرده فروش ها و شرکت تولید کننده را در زمینه یک زنجیره عرضه نوعی، اندازه گیری کرد. سه وضعیت بر اساس درجه تبادل اطلاعات میان اعضای زنجیره ملاحظه شد . مطالعات، رابطه بین ظرفیت، موجودی و اطلاعات را در سطح عرضه کننده نشان داد، همانگونه که چگونگی تاثیرپذیری آنها را توسط توزیع تقاضای نهایی خرده فروش ها مشخص کرد. Cachon وFisher (سال 2000) ارزش تبادل اطلاعات را در مدلی با یک عرضه کننده و N خرده فروش همسان مطالعه کرد. بطور خاص، آنها ارزش تبادل سریع تر و کم ارزش تر اطلاعات را مقایسه کردند که البته به ترتیب منجر به زمان انتظار کرتاهتر و اندازه بهر کمتر شد، و متوجه شدند که بکارگیری فناوری اطلاعات جهت تسریع و هموارسازی جریان فیزیکی مواد، در سرتاسر زنجیره عرضه بطور معنی داری باارزش تر از گسترش جریان اطلاعات است. در مطالعات جدیدتر، معین زاده (سال 2002) یک سیاست هیوریستسک بازپرسازی را برای عرضه کننده ای که با گروهی شامل چندین خرده فروش یکسان مواجه است ارائه کرد که در آن ، اطلاعات مربوط به موقعیت موجودی هریک از خرده فروش ها جای داده شده بود و عملکرد این مدل را با مدل هایی که این اطلاعات را در تصمیم گیری های خود وارد نمی کنند مقایسه کرد و مجموعه ای از پارامترها را که تحت آنها، تبادل اطلاعات دارای بیشترین منفعت برای عرضه کننده می باشد شناسایی کرد. Lee (سال 1997) چهار منبع اثر شلاق چرمی را بررسی کرد که البته عبارت بودند از : پردازش تقاضا ، بازی سهمیه بندی ، دسته دسته کردن سفارش و بی ثباتی قیمت، و دریافت که تبادل اطلاعات می تواند ویسله ای برای مقابله با اثر شلاق چرمی باشد.هرچند هیچ اندازه گیری کمی مربوط به منفعت استفاده از تبادل اطلاعات در آن تحقیق صورت نگرفت. اخیرا Chen (سال 2000) ابتدا میزان تاثیر پیش بینی و زمان تاخیر را بر اثر شلاق چرمی مدل ساده یک زنجیره عرضه دو مرحله ای که شامل یک عرضه کننده و یک خرده فروش بود اندازه گیری کرد و سپس نتایج آنرا به یک زنجیره عرضه چند مرحله ای، با و بدون اطلاعات متمرکز مربوط به تقاضای مشتری گسترش داد. بدین ترتیب نشان داده شد که اطلاعات متمرکز مربوط به تقاضا می تواند اثر شلاق چرمی را کاهش دهد (و البته نمی تواند کاملا آنرا حذف کند. Hariharan و Zipkin (سال 1995) ارزش تبادل اطلاعات اساسی مربوط به تقاضای مشتریان را در نظر گرفت و نتیجه گیری کرد که زمان تاخیر تقاضا (Lead time) منجر به بهبود عملکرد سیستم می شود و تاخیر در بازپرسازی، عملکرد را بدتر می کند. Iyer و YE (سال 2000) ارزش اطلاعات مربوط به طرح ارتقای خرده فروش ها را در یک سیستم لاجیستیک دو سطحی اندازه گیری کردند. آنها نشان دادند که : 1) ممکن است تصمیم بهینه برای خرده فروش ها این باشد که ارتقا موجب کاهش پیش بینی پذیری میزان فروش باشد، طرح ارتقا را حذف کنند. 2)گرایش بیشتر به انباشته کردن کالا در فروشندگان، سود خرده فروش ها را بیشتر و سود تولیدکنندگان را کمتر می کند. 3)تبادل اطلاعات مربوط به ارتقای خرده فروشی، در زمانیکه هیچ ارتقایی برای تولید کننده وجود ندارد می تواند ارتقای خرده فروش را از کم سودتر بودن به پر سودتر بودن تبدیل کند. مزایای سیستم موجودی مدیریت شده فروشنده (VMI) نیز مورد مطالعه قرار گرفته است. Cetinkaya و Lee (سال 2000) فرض کردند که عرضه کننده این اختیار را دارد که یکی از تحویل ها را بر اساس انتظار سفارشی که از سایر خرده فروش ها دارد به تاخیر اندازد، و اطلاعات مربوط به موقعیت موجودی خرده فروش ها را به کار گرفتند تا حمل محموله ها از عرضه کننده را هماهنگ کنند تا به درجه اقتصادی حمل برسند و همچنین برای تخلیه احتمالی محموله هایی که به خرده فروش ها میرسد این مزیت را حاصل کنند که بتوانند مجددا موقعیت موجودی خود را متعادل کنند. این فرض بعدها توسط Cheung و Lee (سال 2002) ریلکس شد. 3.2.2)فرآیند تقاضای مرتبط مطالعاتی که در بالا مرور شد دارای این فرض بود که فرآیند تقاضا مستقل و دارای توزیع یکسان در طول زمان است. تحت این فرض، ارزش تبادل اطلاعات، اینگونه واقع می شود که عرضه کننده این قابلیت را داشته باشد که به نیازهای خرده فروش ها بوسیله داشتن اطلاعات مربوط به موجودی اشان واکنش مناسب نشان دهد تا میزان عدم قطعیت فرآیند تقاضا را کاهش دهد. اخیرا Lee (سال 2000) یک زنجیره دوسطحی که شامل یک تولیدکننده و یک خرده فروش که با فرآیند تقاضای غیر ثابت خود – همبسته مواجه است بررسی کرد و نشان داد که تولیدکننده زمانیکه اطلاعات مربوط به زیرطبقه هایش(خرده فروش) را از طریق تبادل کسب کند، صرفه جویی زیادی خواهد داشت. متعاقبا این تجزیه و تحلیل توسط Aviv (سال 2002) به جایگاهی رسید که در آن شرکت ها می توانستند علائم اخیر بازار را مشاهده و از آن، جهت بهبود عملکرد پیش بینی های خود استفاده کنند. هرچند Raghunathan (سال 2001) نشان داد که کشفیات Lee (سال 2000) بستگی به این فرض حیاتی دارد که تولیدکننده تنها از جدیدترین اطلاعات سفارش خرده فروش جهت پیش بینی سفارشات آینده خود استفاده کند و پارامترهای مربوط به فرآیند تقاضا تنها مورد درخواست خرده فروش ها باشد. اگر پارامترهای مربوط به فرآیند تقاضای خود-همبسته برای هر دو طرف شناخته شده باشد، آنگاه تبادل اطلاعات تقاضا در واقع دارای ارزش محدودی خواهد بود. از آنجاییکه تولیدکننده می تواند تقاضا را بوسیله سابقه سفارش های خرده فروش پیش بینی کند، پپ و دقت این پیش بینی با گذشت هر دوره زمانی، بطور یکنواخت افزایش می یابد، پس ارزش اطلاعات با گذشت هر دوره زمانی بطور یکنواخت کاهش یافته و به سمت صفر میل می کند. از آنجاییکه تمامی سوابق مربوط به سفارش خرده فروش، در دسترس تولیدکننده است، تولیدکننده در موقعیتی قرار دارد که می تواند از داده های مربوطه در فرآیند پیش بینی استفاده کند. این مباحث، نشان دهنده یک مشکل اساسی در مورد مطالعاتی است که مزایای اطلاعات را ارزیابی می کنند : ارزش اطلاعات بستگی به چگونگی بهره برداری از آن دارد. مزیت اطلاعات مربوط به تقاضا، همچنین بوسیله سابقه فرآیند تقاضا جهت بالا بردن دقت پیش بینی های مربوط به توزیع تقاضا، مورد مطالعه قرار گرفته است (Iglehart سال 1964، Azaoury سال 1985، Lovejoy سال 1990 و Milner سال 2002). اما در پایان این قسمت، جهت روشن تر شدن بحث تبادل اطلاعات، یک مقدمه و نیز یکی از روش های نوین این امر را بیان میکنیم : مکانیزم های هماهنگی با استفاده از اینترنت مکانیزم های هماهنگی اینترنتی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد : مکانیزم های بازار و جریان هماهنگی . یک مکانیزم بازار، جهت هدایت معاملات تجاری به سمت خرید با قیمتی از پیش تعیین شده است. این مکانیزم ها اغلب جهت ایجاد رقابت بر سر قیمت بین عرضه کننده ها میباشد (که با موضوع مقاله جاری، در ارتباط نیست) . اما در جریان های هماهنگی، تصمیمات خرید گرفته میشود و اطلاعات جهت هماهنگی جریان محصولات مبادله میشوند. اطلاعات طی الگوهای یکپارچه مبادله میشوند و سپس مورد استفاده قرار میگیرند، به عنوان مثال، برای طراحی تولید و توزیع، حمل سفارش های مخصوص و ... . مکانیزم های هماهنگی عموما بر شازمان هایی که مبادلات تجاری دارند اثر بیشتری میگذارد و در نتیجه، برای روابط پایدار، مناسب تر است. مدیران، جریان های هماهنگی را جهت مدیریت بهتر معاملاتشان و بوسیله تمرکز بر روابطی که با سایر اعضای زنجیره عرضه دارند (و نه هر معادله منحصر بفرد) بکار میگیرند. بطور کلی، تبادل سیستماتیک اطلاعات، ریسک عملکرد عملیاتی را کاهش میدهد، زیرا این امر، نظارت بر فرآیند را از طریق جایگزینی اطلاعات با موجودی و منابع زیاد ، کاهش میدهد. ریسک عملیاتی کم میشود زیرا که مدیر میتواند جریان های هماهنگی را جهت مدیریت فعالانه روابط و نهایتا کاهش ریسک خطاهای عملیاتی بکار گیرد. اما بکارگیری جریان های هماهنگی میتواند اشکال زیادی داشته باشد : از" هاب های اطلاعاتی خصوصی" گرفته تا " هاب های اطلاعاتی عمومی" و "بازارهای الکترونیکی" . در هاب های اطلاعاتی خصوصی، اینترنت به عنوان شبکه تبادل داده ها جهت بکارگیری جریان های هماهنگی بکار گرفته میشود. این وضعیت را، مدل انتقال اطلاعات نیز میگویند و به عنوان تکاملی در شبکه های EDI در نظر گرفته میشود. اما هدف یک هاب اطلاعاتی عمومی و یا یک بازار الکترونیکی، تماس هرچه بیشتر شرکاء با یکدیگر میباشد. آنها اغلب سازمان های مستقلی هستند که بایستی حق عضویت و یا شهریه پرداخت کنند. نکته آخر آنکه بدلیل پیشرفت های روز افزونی که در زمینه اینترنت انجام میشود، استفاده از اینترنت جهت هماهنگی، میتواند زمینه پیشرفت سریعتر در بحث مدیریت زنجیره عرضه را به همرام داشته باشد. 4) سیستم توزیع غیرمتمرکز یک زنجیره عرضه غیرمتمرکز که در آن، اعضا مستقلا جهت بهینه سازی عملکرد خودشان وارد عمل می شوند، متفاوت از یک زنجیره عرضه متمرکز است. با وجود اینکه بسیاری از شرکت ها متوجه شده اند که همکاری با شرکای زنجیره عرضه اشان می تواند سود را بطور معنی داری بهبود دهد، اما متمرکزسازی تصمیمات مربوط به موجودی و تولید یک زنجیره عرضه غیر متمرکز، اغلب امری غیرقابل تصور است. در نتیجه، چالش عبارتست از تعبیه کردن مکانیسم های هماهنگی بگونه ای که نه تنها قادر به هماهنگ کردن فعالیت ها باشند بلکه بتوانند اهداف اعضای مستقل زنجیره عرضه را همتراز کنند. بسیاری از مطالعات پیشین مربوط به زنجیره های عرضه غیر متمرکز، از سیاست تخفیف به عنوان مکانیسم هماهنگی استفاده کرده اند. به همین خاطر ابتدا مقدمه ای بر این روش بیان می کنیم : نمادها: (اندیس های 1 و 2 به ترتیب مربوط به عرضه کننده (فروشنده) و خریدار است) D تقاضای سالیانه خریدار برای محصول Si هزینه راه اندازی و سفارش دهی شرکت i ام (i = 1,2) ri هزینه متغیر نگهداری هر واحد (بر حسب درصد برای قیمت) مربوط به شرکت i (i = 1,2) Q حجم سفارش خریدار M2 درصد سود ناخالص حاصل از فروش فروشنده (تولیدکننده) dk تخفیف به ازای هر واحد که توسط فروشنده پیشنهاد می شود R2 نرخ تولید تولیدکننده بر حسب واحد در سال P0 قیمت پایه خرید خریدار بدون در نظر گرفتن تخفیف C2 هزینه تولید تولیدکننده به ازای هرواحد، شامل هزینه های سفارش و راه اندازی


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

3 (1249)

تعریف روانشناسی: عنوان کتاب حاضر، نویسنده را موظف می‎دارد که «روان‎شناسی» را، بدواً به صورت هر چه ساده توضیح و تشریح نماید. و سپس از «محیط اداری» تعریف به دست دهد. چه، شرط مبادله‌صحیح اطلاعات ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3 (1250)

تعریف روانشناسی: عنوان کتاب حاضر، نویسنده را موظف می‎دارد که «روان‎شناسی» را، بدواً به صورت هر چه ساده توضیح و تشریح نماید. و سپس از «محیط اداری» تعریف به دست دهد. چه، شرط مبادله‌صحیح اطلاعات ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3 (1251)

فهرست مندرجات عنوان صفحه پیشگفتار مقدمه 1- هدف و دامنه کاربرد 2- مراجع الزامی 3- اصطلاحات و تعاریف 4- الزامات مدیریتی 4-1 سازماندهی 4-2 سیستم کیفیت 4-3 کنترل مد ارک 4-4- بازنگری درخواست‎ها، پیشنهادها و ادامه مطلب…

background