تامین حداقل نیازهای زندگیشان یا نیازهای ضروری زندگیشان مطمئن سازد؛
۴. توسعه باید با نیازهای مردم هماهنگی و مطابقت داشته باشد؛
۵. توسعه باید باعث تشویق خود اتکایی گردد؛
۶. توسعه باید بهبود طولانی و مستمر را به ارمغان آورد؛
۷. توسعه نباید باعث تخریب محیط زیست طبیعی باشد (ایمنی، ۱۳۸۷).
بنابراین با توجه به مطالبی که ذکر شد، می توان دلایل اهمیت توسعه روستایی را به صورت زیر برشمرد:
۱. مسأله انسانی بودن توسعه و این که جمع کثیری از انسان ها در روستا زندگی می کنند؛
۲. تولید بخش عمده ای ازمواد غذایی ومواد اولیه مورد نیاز صنایع شهری در روستاها انجام می پذیرد؛
۳. بخش عمده ای ازمنابع آب وخاک در روستاها پراکنده می باشد؛
۴. وجود درصد بالاتری از فقردر روستا نسبت به شهر؛
۵. اثر متقابل توسعه جامعه روستایی و شهری بر یکدیگر و در نتیجه اهمیت تأثیرتوسعه روستایی برشهری؛
۶. تجربه ی پنج دهه ی گذشته ی توسعه درجهان و ایران و شکست راهبردهای توسعه ای که تنها به توسعه شهری معطوفند؛
۷. مهاجرت رو به تزاید سرمایه انسانی و مادی ازجانب حوزه های روستایی به شهری و تأثیر منفی این روند بر توسعه ملی (ضیایی شیروان و براتی، ۱۳۸۵).
۳-۲ مفهوم مشارکت و اهمیت مشارکت روستاییان در فرایند توسعه
مشارکت، مفهومی ذاتی در جوامع بشری است و برای تحکیم آن، نیاز به برنامه ریزی از پایین به بالا و ارتباط بین همه ی مؤلفه های موجود در این زمینه وجود دارد (ونگ و ژنرانگ۱۰، ۲۰۰۸). از بعد نظری و عملی، مشارکت در بطن هر جامعه ای در قالب مفاهیمی مانند همبستگی، اتحاد، همکاری، انجمن و مانند آن نهفته است (بافکار، ۱۳۹۰). مشارکت مفهومی گسترده است و در بعضی مواقع پیچیده می نماید، چنان که از انواع شیوه های صوری جلب مشارکت گرفته تا رویکردهای نوین آن در راستای دعوت مردم برای اثرگذاری در تصمیم گیری ها و پذیرفتن هزینه های چه بسا چشمگیر آن را در بر می گیرد. کشور ما در فرآیند نهادینه شدن مشارکت در برنامه ریزی های منطقه ای و محلی در مراحل ابتدایی است و به زمان زیادی برای دستیابی به مشارکت کامل نیازمند است (نسترن و رعنایی، ۱۳۸۹). استنسکه۱۱ (۲۰۰۹) مشارکت روستاییان در قالب تشکل های روستایی را به عنوان راهبردی که وظیفه حفظ و نگهداری از ارزش های فرهنگی یک منطقه را بر عهده دارد، مطرح می کند. در بحث مشارکت مردم و موفقیت هرچه بیشتر این تشکل ها در نواحی روستایی، دو نکته را باید مدنظر قرار دارد؛ اول اینکه، باید افراد را تشویق به مشارکت کرد زیرا در توسعه نواحی روستایی، این افراد هستند که نقش کلیدی را ایفا می کنند. دومین عامل، فراهم کردن فرصت هایی برای وضوح هرچه بیشتر تقاضاهای روستاییان، برای مسئولین و دست اندرکاران است، زیرا ایجاد تشکل های مردمی می تواند پل ارتباطی بین نیازهای مردم روستا و مسئولین قلمداد شود (عبداللهی و همکاران، ۱۳۸۸).
آینده ی امیدوارکننده زمانی به وقوع خواهد پیوست که مردم تمایل داشته باشند که در امر توسعه، مشارکت کنند و منابع شان را در مسیر توسعه ی جامعه شان به کار گیرند. از این رو ضروری است که دولت تلاش کند تا مردم را در همه ی مراحل هر پروژه ی پیشنهادی شرکت دهد (آگووا۱۲، ۲۰۰۵). نگرش نظام گرایانه به توسعه روستایی، پدیده ی مشارکت را امری طبیعی و کاملا بنیادی جلوه می دهد. منظور از این نوع نگرش، یک جا بینی عوامل متعدد و متنوعی است که با یکدیگر در آمیخته اند تا به صورت یکپارچه توسعه روستایی را به وجود آورند (ملک محمدی، ۱۳۷۴). در واقع در جهان امروز مشارکت هرچه بیشتر مردم در تمام زمینه های اجتماعی از ویژگی های عمده ی جامعه مدنی و توسعه یافتگی یک کشور شناخته می شود. کسب شخصیت اجتماعی، وابسته به مشارکت و خارج شدن از دایره فعالیت های شخصی و خصوصی است. از این روست که امروزه کوشش در راستای توسعه ی همه جانبه هر کشوری بیش از پیش متوجه مشارکت زنان شده است (محسنی تبریزی و میرزایی، ۱۳۸۳).
درگذشته، بر گزیدار”کار برای مردم روستایی” تأکید می گردید. ولی امروزه و از دیدگاه مشارکتی برگزیدار “کار به وسیله مردم روستا” تأکید می شود. لذا توانمندسازی مردم روستا کمک مؤثری به آنان برای تشخیص، تجزیه و تحلیل مسائل و رویدادها و در نتیجه تصمیم مقتضی در مواجهه با شرایط پیش بینی نشده و متغیر می کند (حیاتی و دیگران،۱۳۸۶). کمترکسی با این نکته مخالف است که مشارکت مردم اساس موفقیت هر طرح توسعه روستایی است. مشکل بر سر تأکید براهمیت مشارکت نیست، بلکه در زمینه ی توسعه ی روستایی، دستیابی به توافق درباره ی مفهوم این واژه اهمیت دارد، به شرطی که چنین عملی هم معتبر و هم امکان پذیر باشد (مطیعی لنگرودی،۱۳۸۲). از مشخصه های عمده درشناسایی و تعریف مشارکت در امور اجتماعی، خودانگیختگی و اراده مردم به مشارکت است، تنها در چنین شرایطی است که مشارکت معنا و مفهوم اصلی خود را یافته و به عنوان اهرمی خودکار در راستای توسعه، آبادانی، رشد و ارتقاء به کار خواهد افتاد (جهان دوست، ۱۳۸۹).
بدین ترتیب، الگو واره ی جدید مدیریت روستایی باید سمت و سویی مشارکتی داشته باشد و به این نکته ی مهم توجه کند که دستیابی به توسعه ی پایدار، منوط به افزایش ظرفیت ها در تمام امور است و جامعه ای توسعه یافته تر خواهد بود که بر سرنوشت خود تسلط بیشتری داشته باشد، در غیر این صورت، اگر جامعه ای به سطحی از رشد اقتصادی، اجتماعی برسد، اما قدرت اختیار و انتخاب از آن سلب شود، تنها مرحله ای از رشد را طی کرده ولی فاقد توسعه است (مطیعی لنگرودی و سخایی، ۱۳۸۸).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان درمورد نیروی انسانی، استان تهران، منابع طبیعی، توسعه روستایی

۱-۳-۲ اصول مشارکت
مشارکت دارای اصول و ارکانی است که بایستی درفرآیند مشارکت مردم در طرح ها و پروژه های توسعه ای مورد توجه واقع شوند، این اصول به شرح زیراست:
۱. مشارکت باید در برگیرنده ی شرکت فعال همه افراد یا اکثریت مردم در یک فعالیت خاص باشد؛
۲. مشارکت باید ارادی و از روی میل و رغبت باشد نه این که با زور و اجبار صورت گیرد. در واقع مشارکت باید از روی آگاهی و داوطلبانه باشد؛
۳. مشارکت افراد در واقع باید مبتنی برآگاهی افراد مشارکت کننده باشد. یعنی افراد بایستی نسبت به پروژه، اهداف، مقاصد و مزایای پروژه آگاهی کامل و قبلی داشته باشند (طالشی، ۱۳۹۰).
نکته قابل ذکر، تفاوت بین انواع مشارکت است. بیرو۱۳، بین مشارکت به عنوان عمل و تعهد (عمل مشارکت) و به عنوان حالت یا وضع (امرشرکت کردن)، تمیز قائل شده و مشارکت در معنای اول را داشتن شرکتی فعالانه درگروه و یا تعلق به گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن می داند و درمعنای دوم، همکاری فعال با گروه و به فعالیت اجتماعی انجام شده نظر دارد (وثوقی و یوسفی آقا بین،۱۳۸۴).
ردی۱۴، (۱۹۷۳)، نیز ۹ عامل را به عنوان عوامل اصلی مؤثر بر مشارکت مشخص می نماید که در بین آن ها پایگاه اجتماعی، اقتصادی به مثابه عامل بسترساز و تعیین کننده نوع و حدود مشارکت، نقش پایه ای و اساسی ایفاء می کند. این عوامل عبارتنداز :
۱. چرخه های حیاتی؛
۲. پایگاه اجتماعی، اقتصادی؛
۳. مشخصات اجتماعی، فیزیکی؛
۴. گروه و وابستگی سازمانی؛
۵. روابط غیررسمی بین افراد؛
۶. قرارگرفتن در معرض وسائل ارتباط جمعی و سایر فعالیت ها؛
۷. نوع نگرش افراد؛
۸. ویژگی های شخصیتی وظرفیت ها؛
۹. عوامل ساختاری، اجتماعی و محتوایی (زاهدی مازندرانی، ۱۳۸۴).
۲-۳-۲ انواع مشارکت
تقسیم بندی های متعددی برای مشارکت در ادبیات مختلف می توان یافت. یکی ازکامل ترین این تقسیم بندی ها عبارت است از:
۱. مشارکت اجتماعی اولیه که برای قرن ها از سوی رهبران مذاهب و طرفداران انواع جهان بینی ها برای جلب مشارکت به کارگرفته شده است؛
۲. مشارکت اجتماعی رفتارگرایانه که در پی بسیج اجتماعی از طریق روش های روانشناسی اجتماعی و کاربرد رسانه های آموزشی برای جلب همگان به مشارکت است؛
۳. مشارکت اجتماعی انسان گرا که درشکل اتحادیه ها وانجمن ها تحقق می یابد؛
۴. مشارکت اجتماعی برای توسعه که مشارکت را فرآیندی اجتماعی _جهانی وچند بعدی می داند و افراد را به توسعه ی ملی فرا می خواند؛
۵. مشارکت اجتماعی سنتی درقالب خانواده؛
۶. مشارکت اقتصادی گوناگون (چه نوین وچه سنتی)؛
۷. مشارکت اقتصادی در قالب تعاونی ها؛
۸. مشارکت سیاسی در شکل رأی دهی و انتخاب مسئولین؛
۹. مشارکت سیاسی درجهت تغییر نظام سیاسی؛
۱۰. مشارکت های جمعی درجهت برنامه ریزی شهری و انواع فعالیت های محلی؛
۱۱. مشارکت های جمعی در جهت احقاق حقوق گروه های زیر ستم (زنان، اقلیت های نژادی و …)؛
۱۲. مشارکت های همگانی درجهت حفظ محیط زیست؛
۱۳. مشارکت های اجباری (مژده ای و زاهدی، ۱۳۸۸).
۳-۳-۲ موانع مشارکت
آنگر۱۵ توضیح آنکه چرا زنان در همان موقعیت مردان انگیزه پیشرفت کمتری از خود نشان می دهند، معتقد است، در این زمینه باید به سرزنش هایی توجه کرد که به زنان می شود، چون مردان بیشتر تمایل دارند که زنان را سرزنش کنند، برخی نیز از ضعف های درونی برای موفقیت زنان سخن می گویند، اما آن چه مسلم است مشکلات زنان از بی کفایتی ها و کمبود های شخصی ایشان ناشی نمی شود، بلکه آنها به وسیله یک نظام اجتماعی که در آن تبعیضات صورت رسمی و مقبول به خود گرفته است، عقب نگه داشته شده اند (دیو سالار، ۱۳۹۰).
مطالعات اقتصادی – اجتماعی نشان داده است ، موانع متعددی در مسیر نقش زنان در توسعه وجود دارد که عمده آن ها به شرح زیر می باشند:
۱-۳-۳-۲ موانع فردی
۱. پایین بودن سواد که علاوه بر مشکلات فراوان منجر به عدم اعتماد به نفس، احساس حقارت، کناره گیری و خود کم بینی می شود؛
۲. حجم زیاد فعالیت آنان و افزایش کار داخل و خارج خانه به دلایل مختلف از جمله مهاجرت فصلی مردان و تنوع زیاد کار زنان روستایی (بچه داری، امور منزل، کشاورزی، صنایع دستی، دامپروری)؛
۳. کم بودن اطلاعات، دانش و آگاهی های علمی و کاربردی آن ها، سوء تغذیه و پایین بودن ضریب سلامت و بهداشت فردی (خباززاده، ۱۳۸۹).
۲-۳-۳-۲ موانع خانوادگی
۱. عدم آگاهی نسبت به نحوه برخورد با دختران و زنان، تعصبات خانوادگی و موافقت نکردن شوهر یا پدر با حضور زنان؛ در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی به دلایل مختلف فرهنگی و یا تمایل نداشتن به از دست دادن نیروی کار منزل، باور و نگرش منفی نسبت به توانایی آنان؛
۲. تبعیض های جنسیتی؛
۳. فقر اقتصادی خانواده (خباززاده، ۱۳۸۹).
۳-۳-۳-۲ موانع اجتماعی
۱. آداب و سنن غلط نظیر خرافات و تقدیر گرایی؛
۲. مردسالاری و عدم اجازه حضور زنان در فعالیت های گروهی؛
۳. دسترسی کم زنان به اعتبارات و تسهیلات، نهاده ها و عوامل تولید؛
۴. دور از دسترس بودن خدمات ترویجی و سوگیری فعالیت های اجتماعی و برنامه های مشارکتی به سمت مردان؛

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید