۵. کمبود متخصصان زن جهت آموزش زنان روستایی؛
۶. مشکلات دسترسی به خدمات و تسهیلات اجتماعی و بهداشتی؛
۷. پایین بودن میزان دستمزد زنان روستایی در مقایسه با مردان (ثبوتی، ۱۳۸۸).

میرک زاده و همکاران (۱۳۸۹)، نیز به نقل از جانسون و ریورا۱۶ موانع مشارکت را به چهار دسته تقسیم کرده اند:
۱. موانع وضعیتی: که مرتبط با وضعیت پولی، وقت، پرستاری از بچه، امکانات حمل و نقل و آب و هواست؛
۲. موانع مؤسسه ای که مرتبط با فراهم کردن خدمات آموزشی، برنامه ریزی های ناهماهنگ و موقعیت های محدودکننده است؛
۳. موانع جمعیتی_اجتماعی: مثل سن، نژاد، درآمد، سطح آموزش، و موقعیت جغرافیایی و …؛
۴. موانع تمایلاتی: مثل عزت نفس، و مشارکت گروهی؛
۴-۲ زنان و توسعه
برای شناسایی چگونگی مشارکت زنان در توسعه و عوامل مؤثر بر آن از دهه ۱۹۷۰، اصطلاح “زنان در توسعه”۱۷ و در دهه ی ۱۹۸۰،”جنسیت و توسعه”۱۸ به کار گرفته شد و در همین دو دهه بود که مسائل مربوط به شرکت همه جانبه ی زنان در فرایند برنامه های توسعه ملی به تدریج وارد دستورکارسازمان های توسعه و عمران ملی و بین المللی گردید و تا سال۱۹۸۰بسیاری ازکشورها و سازمان های بین المللی مسائل مربوط به زنان را به وضوح در برنامه های توسعه خود قرار دادند (اعظمی و سروش مهر، ۱۳۸۹). در پی آن در بسیاری از کشورهای جهان سوم، راهبردهایی برای مشارکت عملی زنان در توسعه و برطرف شدن موانع اتخاذ شد. یکی از این راهبردها توانمندسازی زنان با تأکید بر این نکته است که مشارکت زنان صرفاُ به مفهوم بهره مندی آنان از مزایا و نتایج برنامه های توسعه نیست، بلکه آنان باید در اجرای برنامه ها و طرح های توسعه مشارکت فعالانه داشته باشند (کتابی و همکاران، ۱۳۸۲). در واقع این تلاش ها برای ارتقاء موقعیت زنان با نگاه “جدا، ولی برابر” در ابتدای دهه ۱۹۷۰ آغاز شد (علیرضانژاد و بنی هاشم، ۱۳۹۱).
جنسیت و توسعه به تحلیل ماهیت خدماتی که زنان در درون و بیرون خانه انجام می دهند و به ندرت مورد توجه و ارزیابی قرار می گیرد، عنایت می ورزد، همچنین باید در نظر داشت که جنسیت۱۹ با جنس۲۰ تفاوت دارد. جنس عبارت است از هویت زیستی یا فیزیکی و ژنتیک یک فرد که به موجب آن، موجود انسانی نر یا ماده به دنیا می آید. اما جنسیت به رفتار آموخته اجتماعی و انتظاراتی که جامعه از زن و مرد دارد، برمی گردد. علاوه بر این، نقش و مختصات متفاوت اجتماعی که در هر فرهنگی زنان و مردان بر عهده می گیرند، در شمار جنسیت است (رضایی، ۱۳۸۶).
دیدگاه نهاد گرا، دیدگاه دیگری است که نسبت به دیدگاه جنسیت و توسعه تحول یافته تر است. مبانی فکری این دیدگاه بیشتر در قالب رویکرد توانمند سازی زنان است. این دیدگاه خواستار افزایش برابری در پنج معیار رفاه، دسترسی، آگاهی، مشارکت و کنترل است (علی بیگی و همکاران، ۱۳۸۶). در دیدگاه جنسیت و توسعه، فرودستی پایگاه زنان و تبعیض علیه آنها با عدم مشارکت ایشان در برنامه های توسعه معنا پیدا می کند (ورزگر، ۱۳۸۱). پس از بزرپ۲۱رویکردهای متفاوتی در توجه به زنان و جنسیت در نظریات توسعه مطرح شد. از آن جمله می توان به رویکرد زنان و توسعه، زنان در توسعه و جنسیت در توسعه، اشاره کرد. رویکرد اخیر بر توانمندی زنان تأکید فزاینده ای دارد (خانی،۱۳۸۵).
توجه به جایگاه زنان در برنامه های توسعه دارای اهمیتی کلیدی است. زیرا مشارکت زنان در عرصه های گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از شاخصه های مهم توسعه انسانی و پایدار مورد نظر سازمان ملل متحد در تعیین درجه توسعه یافتگی محسوب می شود (قدیمی و همکاران،۱۳۹۰). در برنامه های توسعه انسانی جهان سوم شاهد آن هستیم که همواره شهرها نسبت به روستاها و ثروتمندان نسبت به فقیران و مردان نسبت به زنان سهم بیشتری از رشد شاخص توسعه انسانی و بهره گیری از آن داشته اند. بنابر تحقیقات فائو بیش از ۷۵ درصد از جمعیت فقیرترین کشورهای جهان که نزدیک به یک میلیارد نفر می باشد، در مناطق روستایی زندگی می کنند. این در حالی است که ۷۰ درصد از جمعیت فقیر در جهان را زنان تشکیل می دهند و در مجموع سه چهارم مرگ و میر ناشی از فقر مالی و غذایی متوجه زنان و دختران است و از این رو چهره فقر بیش از آنکه روستایی باشد، زنانه است(مدیریت امور زنان روستایی و عشایری، ۱۳۸۴). درک مسائل فوق ازسوی کارگزاران ملی و بین المللی توجه آنها را به نقش زنان در توسعه معطوف کرد. نتیجه آن بود که با وجود طرح رهیافت های مختلف، برابری زنان ومردان درفرایند و نتایج توسعه جزء جدایی ناپذیر توسعه شد (کولایی و طاهری، ۱۳۸۹). درهمین زمینه از اوائل دهه ۱۹۷۰، توجه به نقش زنان درتوسعه مورد توجه قرارگرفته است. این موضوع نیز ناشی از دو واقعیت مهم، که یکی تحقق نیافتن کلی نظریه های توسعه در بهبود وضعیت کشورهای جهان سوم و دیگری، وضعیت نامطلوب اجتماعی و اقتصادی زنان در این کشورها بوده است، می باشد (دادورخانی، ۱۳۸۳).
درسال۱۹۹۰میلادی، مفهوم توسعه که تا آن زمان براساس شاخص های اقتصادی تعریف می شد، جای خود را به توسعه انسانی داد. به عبارت دیگر، انسان محور توسعه قرارگرفت و شاخص های آموزشی، امید به زندگی و اشتغال به عنوان معیارهای سنجش آن اعلام شد و ارتقاء سرمایه انسانی دردستورکارکشورهای جهان قرارگرفت. با مطرح شدن ارتقاء سرمایه انسانی که با رشد شاخص های توسعه انسانی همراه است، توجه به زنان به عنوان نیمی از جامعه انسانی در برنامه ریزی توسعه ضرورت یافت وتلاش برای بهبود شاخص های توسعه حساس به جنسیت۲۲ آغازشد (رضایی، ۱۳۸۸). در چشم انداز توسعه ی کشور در افق۲۰ساله، ارتقای نقش و جایگاه زنان درتوسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور از جمله اهداف و سیاست های کلی محسوب می شود، بنابراین بهبود جایگاه و ارتقای شاخص های مشارکت زنان در فرایند توسعه روستایی ضروری است (عنابستانی و شایان، ۱۳۹۰).
۱-۴-۲ زنان روستایی و ترویج و آموزش کشاورزی
پیشرفت های سریع در علوم کشاورزی در نیمه دوم قرن بیستم دیدگاه های علمی مانند اندیشه ی توسعه ی پایدار، بهره وری بهینه از منابع مادی و انسانی را مطرح نموده است و ارتقاء هر چه بیشتر اقتصاد خانواده ی روستای به عنوان اساسی ترین عنصر در توسعه ی بخش کشاورزی و توسعه ی روستایی به شمار می آید. بنابراین اهمیت آموزش، به منظور بهر ه مندی مطلوب از منابع انسانی، به ویژه زنان روستایی که پیشرفت در بخش کشاورزی توسط آنان بیشتر میسر می شود، بیش از پیش آشکار شده است (زرافشانی و همکاران، ۱۳۹۰). بدین لحاظ ایجاد فرصت های لازم برای آموزش زنان روستایی در جهت افزایش سطح اطلاعات و معلومات علمی و فنی آنان، از جمله اقدامات بنیانی در فرآیند توسعه روستایی است. چرا که زنان روستایی نقش و مشارکت قابل توجهی در فعالیت های کشاورزی بویژه در زمینه تولید مواد غذایی دارند، مشارکت در فعالیت های تولیدی محصولات زراعی، نگهداری دام و طیور، بازاریابی و فروش محصولات، صنایع دستی و خانگی قالی بافی، تبدیل و عمل آوری محصولات دامی و زراعی، فعالیت های اجتماعی، همسرداری و مدیریت زندگی از جمله نقش های متعدد زنان روستایی می باشد(میرزایی و شهیدی، ۱۳۸۶).
در این میان ترویج، به عنوان یک مکتب آموزشی که هدف آن یاری مردم روستایی است تا به واسطه ی تلاش های فردی و دسته جمعی، موقعیت اقتصادی و اجتماعی خود را بهبود بخشند، بر آن است تا در اطلاعات، مهارت، بینش و نگرش افراد تغییرات مثبت حاصل آید و بدیهی است در این روند زنان نیز به مانند مردان از مخاطبان اصلی برنامه های ترویجی محسوب خواهند شد (فتوتی و همکاران، ۱۳۹۰).
آموزش های ترویجی باید فراهم کننده فرصت هایی برای زنان روستایی بوده تا همپای مردان از امکانات آموزشی بهره مند شوند، به اعتبارات مورد نیاز دست یابند، با مشاغل جدید آشنا شوند و در نهایت جایگاه حقوقی خود را بیش از پیش بشناسند. آموزش زنان روستایی علاوه بر اینکه یک نیاز محسوس جامعه زنان روستایی محسوب می شود و سطح آگاهی فنی زنان را ارتقاء می بخشد، در بالا بردن میزان آگاهی فنی مردان روستایی نیز مفید بوده و وظیفه آموزشی مروجان را در مورد آموزش کشاورزان مرد تسهیل می نماید (افتخار، ۱۳۷۶).
با توجه به نقش انکارناپذیر زنان روستایی در دستیابی به توسعه روستایی که لازمه ی دستیابی به توسعه ملی است و تحقق آرمان برابری جنسیتی، فراهم نمودن آموزش های خاص زنان روستایی در قالب دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی و مشارکتی حق مسلم آنها محسوب می شود.
۲-۴-۲ زنان و مشارکت
مشارکت به معنای حضور زنان در تمام مراحل توسعه، بررسی نیازها، شناسایی مشکلات، برنامه ریزی، مدیریت، اجرا و ارزشیابی است. برابری در مشارکت به معنای مشارکت در یک جامعه ی مردسالار به آسانی به دست نخواهد آمد. در واقع چنین امری نیازمند شرکت دادن زنان در پروژه هایی است که آنان به نحوی در آن ذینفع هستند (خباززاده، ۱۳۸۹). عمدتاً صاحب نظران در تعریف مشارکت از مفاهیمی چون هم جهتی و هدف مندی، آگاهی نسبت به هدف یا اهداف گروه و اراده و خواست در مشارکت، بهره می گیرند (کول و باچایان۲۳، ۲۰۰۷). اما یک مفهوم کلیدی در ارتباط با مشارکت زنان وجود دارد و آن تواناسازی زنان می باشد. توانمندسازی زنان به این مفهوم است که آن ها برای انجام برخی کارها توانایی جمعی پیدا می کنند و این امر منجر به رفع تبعیض میان زنان و مردان می شود و یا در مقابله با تبعیض های جنسیتی در جامعه مؤثر واقع می گردد (شادی طب، ۱۳۸۲). رویکردهای نظری متفاوتی درباب مشارکت زنان از سوی نظریه پردازان و اندیشمندان ارائه شده است. این نظریات به تبیین وضعیت مشارکت زنان ازدیدگاه های گوناگون می پردازند:
۱. نظریه های مبتنی برتفاوت های زیست شناختی۲۴
این نظریه ها، تبیین هایی مبتنی برتفاوت های زیست شناختی ارائه می دهند و تأثیرعوامل وراثتی، ژنتیکی و هورمونی در ادراک متفاوت زنان ومردان نسبت به ابعاد گوناگون زندگی را مورد توجه قرارمی دهند. برهمین اساس، چون سیاست، فعالیتی مرتبط با قدرت و برقراری قدرت در زندگی اجتماعی می باشد، درنتیجه با ویژگی های زیست شناختی زنانه مناسبت ندارد و همین ویژگی ها زنان را به حوزه ی خصوصی زندگی سوق می دهد (موحد۲۵ ، ۲۰۰۳).
۲. نظریه های تفاوت های فرهنگی و اجتماعی۲۶
بر اساس این نظریه ها زنان برای این ساخته شده اند که یاد بگیرند تا سیاست کار مردان است و این مطلب را درونی کرده و عادی قلمداد نمایند. در حالی که در بسیاری از جوامع، موانع قانونی برای مشارکت زنان در امور سیاسی از بین رفته، اما عدم حضور زنان و یا تفاوت چشمگیر حضور زنان و مردان درسیاست ملاحظه می شود. این خود نشانگر نوعی محدودیت فرهنگی اختیاری است. زیرا هنجارهای فرهنگی موجود که فرد آنها را درفرآیند جامع

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با واژگان کلیدی دوره های آموزش، دوره های آموزشی، زنان روستایی، انحراف معیار
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید