میرزایی، ۱۳۸۳).
۱-۷-۲ نقش انگیزه در مشارکت
مشارکت با پاداشی که افراد درگیر آن، به دست می آورند ارتباط دارد .افراد در زندگی اجتماعی خود نیازمند دستیابی به قدرت، رقابت، اعتبار ، شهرت، اطاعت، مسئولیت پذیری و دیگر غرایز هستند. یکی از راه های تأمین این نیازها مشار کت است. تفاوت های شخصیتی و خصوصیات افراد در ایجاد علاقه برای پاسخ گویی به انگیزه ها بسیار مهم است. به طور کلی علاقه افراد به مشارکت را می توان در حوزه انگیزه های روانی به این عوامل نیز ارتباط داد (مژده ای و زاهدی، ۱۳۸۸).
درجامعه محلی، هدف این است که مردم برانگیخته شوند تا خودشان را از قاعده تا رأس در نهادهای مشارکتی سازماندهی کنند (مطیعی لنگرودی و سخایی، ۱۳۸۸). وبر۵۵مشارکت یا کنش متقابل را تابع انگیزه ها واهداف می داند، از طرفی هالبوکس۵۶می گوید نیازهای اساسی انسان بیشتر باعث مشارکت افراد جامعه می شود. همونز۵۷ نیز انگیزش را عامل مشارکت می داند. وی مصلحت (نفع شخصی مبتنی برتأمل) و مشروعیت (مبتنی بر باور) را از مهم ترین انگیزه های افراد برای مشارکت می داند (سعدی،۱۳۸۸). لیند و آنتون۵۸ (۱۳۷۱) بیان می کنند جایی‌که انگیزه های قوی وجود دارد، حتی روش های فاقد کارایی نیز به طور مؤثری مشارکت را تضمین می کند (میرترابی و همکاران، ۱۳۹۱).
به طور حتم، وجود انگیزه های متعدد در تحقق مشارکت تاثیر بسزایی دارد و مطالعه عوامل مؤثر بر انگیزه‌ی مشارکت زنان روستایی در دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی و مشارکتی، یکی از مسائل کلیدی است که عدم توجه به آن تجربه ناموفق عدم مشارکت واقعی زنان روستایی را در پی خواهد داشت.
۲-۷-۲ اهمیت انگیزش در ترویج و آموزش کشاورزی
ترویج کشاورزی عبارت است از، فرایندی مستمر در جهت ارائه اطلاعات اثر بخش به مردم (بعد اطلاع رسانی) و سپس کمک به آنان در جهت کسب معلومات، مهارت و طرز تلقی های لازم به منظور استفاده ی مؤثر از این اطلاعات یا فن آوری. به طور کلی هدف ترویج، قدرت بخشیدن به مردم است تا با استفاده از این مهارت ها، معلومات و اطلاعات، کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند. روشن است که اگر ترویج نتواند با ارباب رجوع خود ارتباط برقرار کند، نمی تواند به هدف خود دست یابد (شاه پسند، ۲۰۰۰).
مروج باید بداند که مخاطبانش چگونه یاد می گیرند و چگونه می توان در عمل یادگیری آنان را رهبری کرد. همچنین باید در ایجاد انگیزه و علاقه به یادگیری در آنان، اطلاعات کافی داشته باشد. دانستن موضوعات زیر می توانند، مأمور تغییر را در انجام وظایفش کمک نمایند: آمادگی و تفاوت های فردی، انگیزش، رغبت ها و گرایش ها، انتقال یادگیری و روانشناسی اجتماعی یادگیری (عابدی سروستانی، ۱۳۷۶). درفرصت های یادگیری بعد ازعوامل محیطی و وراثتی، مهم ترین دلیل تفاوت در عملکرد یادگیری به عوامل انگیزش (حالت کلی)و انگیزه (نیروی اختصاصی) مربوط می شود. درحالی که نمی توان عوامل وراثت را افزایش داد و یا شرایط محیطی تا حدودی امکان بهبود دارد و بیشتر از آن مقدور نیست، ولی با افزایش انگیزش می توان به خود شکوفایی رسید (ملکیان و همکاران، ۱۳۸۹).
صاحب نظران معتقدند که اگر فردی می خواهد بر رفتار شخص دیگری تاثیر بگذارد، ابتدا باید بداند چه نیازها و انگیزه هایی برای آن شخص در آن موقع بخصوص بیشترین اهمیت را دارد. به عبارت دیگر، ابتدا باید علت یا علل رفتار را بشناسد و سپس به بررسی آن بپردازد (یادآور و پزشکی راد، ۱۳۷۸). مکتب ترویج، آموزش و پرورش افراد با هدف توانمند سازی آن ها را مهم ترین و اساسی ترین وظیفه خود می داند. اما این که فرد چگونه تحریک می شود و ارباب رجوع ترویج تحت چه شرایطی، در فعالیت های ترویجی به صورت داوطلبانه مشارکت می کند؟ حائز اهمیت است. با توجه به ماهیت داوطلبانه و غیر رسمی فعالیت های ترویجی، مشارکت آن ها در این گونه فعالیت ها مستلزم وجود انگیزه های قوی می باشد و نمی توان از تأثیر انگیزش در مشارکت چشم پوشی کرد. در واقع پذیرش تغییرات اجتماعی، شرکت فعال در یادگیری، قبول مسئولیت های فردی و اجتماعی، حضور در برنامه های توسعه روستایی و ملی، اعمال مدیریت صحیح، توفیق در تولید و به طورکلی موفقیت در هر عمل و رفتاری به میزان بسیار زیادی بستگی به انگیزش و تمایلی دارد که در انسان به وجود آمده و بروز می کند (بیژنی و همکاران، ۱۳۹۰).
۸-۲ مدل تعدیل یافته باس و دانلاپ
باس و دانلاپ (۱۹۹۰) در تحقیقی با عنوان”ریشه های الگویی رویارویی کشاورزی جایگزین در مقابل کشاورزی متعارف” به این نتیجه دست یافتند که استقلال طلبی، تمرکز زدایی از فعالیت های دولتی، جامعه پذیری، هماهنگی با طبیعت، تنوع بخشی به محصولات و محدودیت ها بر انگیزه مشارکت افراد مؤثر هستند. چیپ و فلورا۵۹ (۱۹۹۸) در مطالعه خود با عنوان”عناصر جنسیتی پارادایم کشاورزی جایگزین” با استفاده از مدل باس و دانلاپ (۱۹۹۰) به بررسی عناصر مؤثر بر انگیزه های افراد برای مشارکت در فعالیت های کشاورزی جایگزین پرداختند. آن ها پی بردند که علاوه بر عناصری که (باس و دانلاپ ،۱۹۹۰) در مطالعه خود مطرح کردند دو عنصر دیگر که شامل دستیابی به زندگی خوب و رسیدن به تعالی بود، بر انگیزه‌ی زنان برای مشارکت در کشاورزی جایگزین مؤثر می باشند. پس از آن مک گی و همکاران۶۰ (۲۰۰۷) در مطالعه ی خود سه عنصر اصلی و تأثیر گذار بر انگیزه‌ی افراد برای مشارکت در برنامه های گردشگری روستایی را استقلال طلبی، مشارکت مدنی و تنوع بخشی به محصولات را که بر گرفته از مدل باس و دانلاپ بودند، به شرح زیر بیان کردند:
۱. مشارکت با انگیزه استقلال طلبی، که شامل مواردی از قبیل: کم توجهی برنامه های دولت به کشاورزی، نوسان در درآمد کشاورزی، ایجاد اشتغال برای خود و خانواده و کسب درآمد از منبعی غیر از کشاورزی است.
۲. مشارکت با انگیزه مشارکت مدنی، که خود شامل: ارتباط و آشنایی با گردشگران، احساس نیاز به بازار مرتبط با گردشگری، آموزش و یادگیری از گردشگران و مشاهده موفقیت افراد شاغل در بخش گردشگری است.
۳. مشارکت با انگیزه تنوع بخشی به تولیدات، که شامل دو بخش: استفاده کامل از منابع موجود در سطح منطقه و استفاده از تسهیلات مالی بخش گردشگری است (غنیان و همکاران، ۱۳۹۰).
نیاز به استقلال، از ویژگی هایی است که به عنوان نیروی بسیار برانگیزاننده مورد تأکید واقع شده است. درحقیقت نیاز به استقلال را می توان به صورت عباراتی نظیر”آقای خود بودن”،”کاری را برای خود انجام دادن” و “کنترل داشتن بر سرنوشت خویش” تعریف کرد (آراستی و والی نژاد، ۱۳۹۰).
عامل دیگری که می تواند باعث ایجاد انگیزه یا مانع آن برای مشارکت باشد، سوابق فرد در زمینه مشارکت است. مشاهدات تأکید می کنند افرادی که برای انجام کاری از پیش سابقه موفقی دارند، معمولا برای تکرار آن عمل از وضعیت بهتری برخوردارند. ویژگی های فردی نیز از دیگر عوامل موثر بر انگیزه مشارکت می باشند (شهبازی و قربانی، ۱۳۸۹).
به منظور دستیابی به هدف اصلی پژوهش، محقق سعی دارد با استفاده از مدل تعدیل یافته باس و دانلاپ به شناسایی عوامل مؤثر بر انگیزه مشارکت زنان روستایی در دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی و مشارکتی بپردازد تا با پی بردن به آنها مشوق هایی جهت تحریک زنان روستایی برای مشارکت در برنامه های توسعه ی روستایی ارائه داد و بتوان بیش از پیش از ظرفیت های زنان روستایی برای دست یافتن به توسعه همه جانبه بهره مند شد.
۹-۲ مروری بر پژوهش های انجام شده پیرامون موضوع تحقیق
در زمینه ی بررسی میزان مشارکت زنان روستایی در دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی و مشارکتی و عوامل مؤثر بر آن درسطح روستاهای کشور، تحقیقات متعددی صورت پذیرفته است ولی کمتر به مقوله ی عوامل مؤثر بر انگیزه مشارکت زنان روستایی در دوره های آموزشی و برنامه های ترویجی ومشارکتی درسطح جامعه ی روستایی پرداخته شده است. درادامه به نتایج برخی از این پژوهش ها اشاره می گردد:

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان درمورد تصمیم گیری، رگرسیون، مصرف کنندگان، مرغ گوشتی

۱-۹-۲ مطالعات داخلی
علی بیگی و همکاران (۱۳۹۱) در پژوهش خود با عنوان”تحلیل انگیزه های زنان روستایی برای مشارکت در برنامه های آموزشی وترویجی در کرمانشاه”، به این نتیجه رسیدند که چهار انگیزه پیشرفت، انگیزه ابراز وجود و ارتباط، انگیزه توانمندی اقتصادی و انگیزه ی خدمت مهم ترین انگیزه های زنان روستایی برای شرکت دردوره های آموزشی و ترویجی بودند.
احمدوند و شریف زاده (۲۰۱۰) در مطالعه خود با عنوان “تعیین کننده های مشارکت اجتماعی زنان روستایی” در استان کهگیلویه و بویر احمد، مشاهده نمودند رابطه ی معناداری بین متغیرهای سن و سطح تحصیلات با مشارکت اجتماعی زنان وجود دارد.
روستا و همکاران (۱۳۸۹) در مطالعه خود با عنوان “عوامل مؤثر بر مشارکت زنان روستایی درتعاونی های تولیدی”، به این نتیجه رسیدند که بین عوامل اقتصادی، اجتماعی و سازمانی – عملکردی تعاونی ها و میزان مشارکت زنان روستایی در فعالیت های تعاونی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. همچنین بین میزان وابستگی زنان روستایی به همسرانشان و میزان مشارکت آنها در فعالیتهای تعاونی رابطه منفیِ معنی داری مشاهده شد. نتایج آزمون مقایسه میانگین نشان داد که بین مشارکت زنان روستایی سرپرست خانوار و زنان روستایی تحت تکفل با ۹۹ درصد اطمینان تفاوت معنی داری وجود دارد و زنان روستایی تحت تکفل مشارکت بیشتری داشته اند.
میرک زاده و همکاران (۱۳۸۹)، در مطالعه خود با عنوان “واکاوی موانع مشارکت زنان روستایی در برنامه های آموزشی و ترویجی” در روستای حسین آباد شهرستان کنگاور، به این نتیجه رسیدند که مهم ترین موانع مشارکت زنان روستایی بعد فرهنگی است. آداب و رسوم و اعتقادات سنتی حاکم بر منطقه روستایی، اشتغال زنان به فعالیت های سخت، تربیت فرزندان، بی سوادی یا کم سوادی زنان، عدم رضایت همسر جهت حضور زنان در برنامه های ترویجی و مشارکتی و تمسخر وایراد اهالی از مهم ترین عوامل شناسایی شده دراین مطالعه بود .همچنین بین دیدگاه زنان روستایی برحسب سواد و سن نسبت به موانع مشارکت، دربعضی موارد اختلاف معنی داری وجود دارد. بین میانگین دیدگاه زنان بر حسب سن نسبت به آداب و رسوم سنتی مردم منطقه، تمسخر و ایراد اهالی، مرد بودن آموزشگر و پایین بودن انگیزه زنان اختلاف معنی داری وجود دارد. زنانی که دارای سواد خواندن و نوشتن هستند، رعایت آداب و رسوم و اعتقادات سنتی برایشان مهم تر است و نسبت به آن حساس تر هستند. برای زنان بی سواد تمسخر و ایرادهای اهالی مهم تر است. مرد بودن آموزشگر نیز برای زنان بی سواد مهم است و حساسیت بیشتری نسبت به جنسیت آموزشگر دارند. عواملی همچون نامنظم بودن و پراکندگی فعالیت های آموزشی ترویجی و نیز نبود امکانات و وسائل ایاب و ذهاب از نظر زنان دارای کمترین اثر در عدم مشارکت

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید