موانع بروز جو خلاقانه

آمابیل[1] می گوید که تبعیت از قوانین و مقررات موجب کاهش انگیزه درونی شده و از این طریق باعث کاهش خلاقیت و توانایی مواجهه با مشکلات می شود(آمابیل، ترجمه حسینیان،1379 ). آمابیل تأکید دارد که بعضی از محدودیت های خلاقیت در سازمان ها عبارتند از وجود سطح بالایی از قوانین و مقررات و تمایل به انجام کارها به روشی که در گذشته انجام شده است. در تحقیقی که آمابیل داشته، دانشمندان فشار و اضطرار زمانی و رقابت را مانع خلاقیت دانسته اند، در حالی که در تحقیق دیگری دانشمندان این عوامل را محرک خلاقیت خویش دانسته اند.

دفت، اعمال کنترل شدید به وسیله مدیریت را مانع خلاقیت و محدود کننده انعطاف پذیری و نوآوری  می داند(دفت، ترجمه پارسائیان و اعرابی، 1379).

از نظر صادقی مال امیری (1386) کوشش های مدیریتی جهت دیکته کردن روش های کاری، کاملاً نامناسب میباشند.فهمیدن این که آزادی عمل و رفتارهای حمایتی منجر به اعمال خلاق می شود، دقیقاً مربوط به اجرای رهبری مشارکتی –  حمایتی است. در حالی که رهبری دستوری یا مستبدانه، مولد خلاقیت نیست.وی بیان می کند به عقیده آمابیل کار خلاق، عمدتاً مبهم، دارای ریسک و در معرض انتقاد است. در نتیجه انتظار می رود که از طریق سرپرستی حمایتی، خلاقیت تسهیل شود، در حالی که با کنترل بیشتر و سرپرستی انتقادی و دستوری، خلاقیت محدود می شود. یا به عبارتی خلاقیت ناشی از اعمال آزادانه در محیط های حمایتی بوده، نه ناشی از پیروی از کنترل ها و دستورات آمرانه.

پایدار و همکاران(1387) معتقدند که برای ایجاد جو خلاقانه موانعی وجود دارد که عبارتند از:

* موانع تاریخی؛

* موانع بیولوژیک؛

* موانع فیزیولوژیک؛

* موانع اجتماعی؛

* موانع روانی؛

* موانع کلان ساختاری؛

حسن بیگی (1389: 35) اذعان می دارد که با وجود این که تغییر و تحولات فزاینده محیطی،‌ سازمانها را  در برابر دو راه خلاق بودن و یا از بین رفتن قرار داده، اما سازمانها غالبا خلاقیت کارکنان خود را سرکوب می کنند تا این که زمینه های ظهور و بروز و ارتقای آن را فراهم نمایند.در حقیقت، سرکوبی خلاقیت در سازمان ها به قدری جاری است که کمتر مورد سوال قرار می گیرد.اما مدیران عمدتا نادانسته خلاقیت را سرکوب می کنند و زمانی که خلاقیت سرکوب شود سازمان یک ابزار رقابتی قدرتمند یعنی تولید و بهره گیری از ایده های تازه را از دست خواهد داد.در واقع مدیران درک درستی از مفهوم خلاقیت و عوامل موثر بر آن نداشته و بیشتر افراد نمی دانند که چگونه می توانند خلاقیت خود را افزایش دهند.

شیروانی و علی پور(1389) از جمله  موانع خلاقیت  را ” موانع محیطی ” و ” موانع سازمانی ” و ” موانع فردی ” میدانند.

* موانع محیطی

  1. تأثیرات عوامل اقتصادی جاری در محیط؛
  2. تأثیرات عوامل بازار و عرضه کنندگان؛
  3. ویژگی خاصی از صفت مربوطه از قبیل تکنولوژی و یا نوع رشته؛
  4. سیاستهای دولتی که موجب عدم تشویق تحقیق و محقق و مخترع می شود؛
  5. عوامل فرهنگی؛
  6. قوانین و مقررات حاکم بر امور؛
  7. نظام آموزشی سنتی مبتنی بر تفکر عمودی و یا منطقی و نحوه تفکر کلیشه ای و حفظ، بدون فهم درست؛
  8. وضعیت نظام وظیفه؛

* موانع سازمانی

  1. عدم دسترسی به اطلاعات برای تمام سطوح سازمان و افراد؛
  2. عدم سهولت ارتباطات افقی و عمودی مناسب؛
  3. تأمین منابع و متخصص در کمبود به سر می برد؛
  4. ساختار نامناسب سازمانی؛
  5. عدم ارتباط مدیریت با کارکنان و مشتریان و رقبا و غیره؛
  6. افق زمانی کوتاه مدت برای رسیدن سریع تر به اهداف و سودآوری؛
  7. تخصیص دقیق هزینه ها علی رغم عدم پیش بینی دقیق درآمدها؛
  8. فقدان سیستم پیشنهادات موثر و سریع؛
  9. فقدان تکنولوژی لازم پیشرفته؛

10 . فقدان یا کارکرد نامناسب سیستم تشویق و پاداش هدفمند و منعطف؛

  1. ناسازگاری، تضاد، استرس و نارضایتی در کارکنان؛

* موانع فردی

  1. ترس از شکست یا ریسک گریزی؛
  2. عدم تحمل ابهام؛
  3. تمایل به قضاوت در مورد ایده ها در مقابل تولید ایده های جدید؛
  4. ناتوانی در مورد سپردن موضوع به ضمیر ناخودآگاه؛
  5. عدم رقابت پذیری؛
  6. ضعف در تخیل و عدم تشخیص درست واقعیت از خیال؛
  7. عدم داشتن اعتماد به نفس و خود کم بینی در انجام کارها و مسائل؛
  8. محافظه کاری؛
  9. عدم تعهد؛
این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   استراتژیست – فرصت طلب در مذاکره

10 . وابستگی و جمود فکری؛

11 . فقدان داشتن دانش و علوم کافی در زمینه مرتبط؛

12 . عدم تمرکز ذهنی؛

13 . مقاوم نبودن در عرصه مختلف زندگی؛

14 . عدم انعطاف شخصیتی و تفکری؛

15 . کم رویی؛

16 . درگیر بودن و وابستگی به یک سری عادات و ناتوانی در رفتار خارج از عادت؛

17 . تمایل به همنوایی و همرنگی با جماعت؛[2]

18 . دلسرد شدن درونی و یا بیرونی از ایده؛

19 . تفکر منفی و انتقادات بی جا، ناسازگاری های افراطی، بهانه جویی و حتی بیم از سرقت ایده؛

20 . دفاع و حفظ وضع موجود؛

21 . عدم داشتن روحیه چالش پذیری در پرداختن به مسائل؛

22 . عدم برخورداری از دید وسیع در مورد مسائل و مشکلات؛

23 . عدم داشتن توانایی استفاده از تمام حواس پنج گانه و شهود؛

24 .عدم داشتن توانایی در تجزیه و تفکیک مسائل از هم و تعریف دقیق مشکل؛

صادقی مال امیری و نیکنام (1389) معتقدند:” فقدان استقلال که اجزای جدانشدنی سازمان های مکانیکی هستند، خلاقیت افراد را سرکوب کرده و به ایجاد احساس بی اعتنایی و از خودبیگانگی افراد خصوصا آن هایی که در طبقات پایین سلسله مراتب سازمانی قرار دارند، می انجامد”.

بنیس[3] (1970)، بر این باور است که وضعیت حاکم بر دنیای معاصر با خواسته ها و ارزش های سازمان به عنوان سیستم عقلایی در تعارض است. برای مثال بوروکراسی با تکیه به قوانین و مقررات مشخص و معینی که اعمال میکند، قادر نیست خود را با تغییر و تحولات سریع محیطی منطبق کند، یا در حالی که فعالیت های امروزین نیازمند افرادی با تخصص های متعدد و متنوعی می باشد، اما این تنوع، با قوانین و مقررات زیاد و دست و پاگیر، سر ناسازگاری دارد.

مینتزبرگ[4] (1989) بیان می کند نگرش به کارکنان به عنوان ابزارهای مکانیکی و ماشین هایی که دارای دست و پا ولی بی مغزاند، کارآمد از آب درآمد. چنین نگرشی لکن مانع بروز خلاقیت و باعث افزایش کمّیت و حجم تولید شد. زیرا نظام های رسمی و استانداردسازی ها نه تنها با فکر و ذهن کارکنان سر و کاری ندارند، بلکه آن را از سعی و تلاش و فعالیت می اندازند. وی معتقد است ساختارهای مکانیکی با ویژگی هایی نظیر کار تخصصی و یکنواخت، دستور العمل های رسمی، نظارت نزدیک بر اساس قوانین و مقررات، سلسله مراتب دقیق اختیارات و برنامه ریزی رسمی، ذهن کارکنان را از کار انداخته و با اولویت دادن به ماشین در برابر انسان، حواس افراد را از کار انداخته و توان شهودی آن ها را از وجودشان رانده و سازمان های انسانی را دچار یک خونریزی آرام و تدریجی ساخته و توان انسان ها را برای انجام کار متعهدانه و توام با خلاقیت تحلیل برده است.

فورد و گیویا[5] (1995) معتقدند که  قوانین و مقررات زیاد، ساختار سلسله مراتبی و کنترل مدیریتی برای رفتار خلاق نامناسب است و سازمان های مکانیکی و انعطاف ناپذیر سد راه خلاقیت هستند.آنها همچنین بیان می کنند وقتی که اعضای گروه به خاطر اجتناب از تعارض، از تعامل با یکدیگر بپرهیزند، درحقیقت  از فرصت هایی برای خلاقیت و هم افزایی خلاق اجتناب کرده اند.

بوهم[6] (1997) بیان می کند که تفکیک کارها، به تقسیم و محدود کردن وظایف منجر شده که خود مانع خلاقیت میشود. از نظر بوهم، تجزیه و ساده کردن موجب تنگ تر شدن حوزه تفکرات می شود، زیرا تمرکز بر اجزاء ساده، اندیشه خشک و انعطاف ناپذیری را به بار می آورد. وی در مطالعه ای دیگر معتقد است تفکر مکانیکی باعث می شود تا انسان قابلیت فهم و درک چیزهای نو و بدیع را از دست بدهد و  به این ترتیب به جای اصالت و ابتکار، گرفتار روزمرگی و تکرار مکررات می شود.

شالی و گیلسون[7] (2004) هم متذکر می شوند متغیرهایی نظیر رسمی سازی و تمرکز گرایی که از خصوصیات ساختارهای مکانیکی می باشند، ارتباط منفی با خلاقیت و نوآوری دارند.

 

 

 

 

[1] Amabile

[2] Group Thinking

[3] Bennis

[4] Mintzberg  

[5] Ford & Gioia

[6] Boohm

[7] Sholly & Gillson

دسته‌ها: آموزشی