رویکردهای درمانی نگرانی بیمارگونه

همان گونه که در مبحث مربوط به کارکرد نگرانی اشاره شد، این مولفه در رویکردهای مختلف با هدف افزایش میزان تسلط فرد بر شرایط موجود، کاهش تنش و اضطراب و به عنوان راهبرد مقابله ای به کار گرفته شده است. با این وجود استفاده ی مفرط از نگرانی، نه تنها منجر به بهبود شرایط موجود نمی شود، بلکه خود موجب آشفتگی بیش تر و دامن زدن به این شرایط تنش زا می شود.

منین و همکاران اظهار داشته اند که نگرانی به عنوان یک رفتار عادتی، به منظور کاهش آشفتگی های هیجانی در میان افرادی که تنیده و آشفته هستند، درک پایینی از پاسخ های هیجانی خویش دارند و لذا به گونه ای منفی به آن ها واکنش نشان می دهند و در کنترل این پاسخ های هیجانی دچار مشکل هستند، به کار برده می شود (منین و همکاران، 2005؛ بائر، 2006).

مطابق با مطالب ذکر شده در قسمت پیشین، پژوهش ها نشان می دهند که افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، هیجانات و نگرانی هایشان را به صورت تهدیدگونه و ناخوشایند تجربه می کنند (منین و همکاران، 2005؛ رومر، سالترز[1]، رافا[2]و اورسیلو، 2005؛ ولز و کارتر[3]، 1999؛ به نقل از بائر، 2006). این نحوه ی واکنش نسبت به تجارب درونی، منجر به برانگیختن تلاش هایی جهت اجتناب از این وقایع می شود، اجتنابی که خود به گونه ای متناقض، میزان آشفتگی را افزایش داده (هایز[4]، ویلسون[5]، گیفورد[6]، فولت[7] و استروسال[8]، 1996؛ وگنر[9]، 1994؛ به نقل از بائر، 2006) و وضوح تجربه هیجانی را کاهش می دهد. این عملکرد اجتنابی نگرانی همزمان با ارائه ی ساختار اجتناب تجربی توسط هایز و همکاران (1991؛ به نقل از بائر، 2006) اتفاق افتاد. براساس این مدل، نگرانی در کوتاه مدت آشفتگی تجارب درونی را کاهش می دهد اما احتمالا در طول زمان با دخالت در پردازش هیجانی و نیز بازداری از بازشناسی اطلاعات انطباقی به دست آمده از طریق حالات هیجانی، باعث استمرار این آشفتگی می شود (رومر و اورسیلو،2002؛ به نقل از بائر، 2006).

تاکنون روش های درمانی متعددی برای درمان نگرانی و اختلال اضطراب فراگیر ایجاد شده است که از جمله ی این روش ها، می توان به “شناخت درمانی و به کارگیری آرام سازی”، “درمان شناختی رفتاری که عدم تحمل بلاتکلیفی را هدف قرار می دهد”، “درمان فراشناختی” و “درمان های دارویی” اشاره داشت.

ما اکنون در “موج سوم” مداخلات رفتار درمانی هستیم (هایز، فولت و لینهان، 2004؛ به نقل از دیدونا[10]، 2009). اولین موج متمرکز بر محرک و پاسخ در شرطی سازی کلاسیک و عامل بود. موج دوم، موج درمان شناختی رفتاری بود که بر تغییر در محتوای افکار کار می کرد تا به این طریق در نحوه ی احساس و هیجانات افراد تغییر ایجاد کند. موج سوم دربردارنده ی درمان های ذهن آگاهی و مبتنی بر پذیرش است (دیدونا، 2009).

اگر اجتناب تجربی، مشکل اساسی در اختلال اضطراب فراگیر و به طور خاص، نگرانی باشد، پس بنابراین پذیرش تجربی که در طی تمارین ذهن آگاهی ایجاد می شود، می تواند راه حل مناسبی باشد. تاکید بر عملکرد هیجان ها (یعنی سودمندی آن ها در ارائه ی اطلاعاتی در خصوص خود و محیط اطرافمان، ارتباط با سایر افراد و غنی ساختن زندگی مان) همراه با تمرکز توجه بر حالات درونی و پذیرش مهربانانه آن؛ در حالی که به طور همزمان از این مساله آگاهیم که این حالات گذرا است و از احساس فرد از خویشتن خویش مجزا است، می تواند این پاسخ های آسیب زا به تجارب درونی را خنثی سازد (بائر، 2006).

پیشرفت های اخیر در حوزه ی فهم نگرانی و اختلال GAD، بر سودمندی بالقوه ی عناصر ذهن اگاهی در درمان آن ها اشاره دارند. در واقع این امکان وجود دارد که تمرین های ذهن آگاهی در افراد مبتلا به GAD موثر باشد زیرا آگاهی از نشانه های درونی و بیرونی را در لحظه ی حال گسترش داده و امکان وضوح و انطباق منعطفانه ای را فراهم می کند (بائر، 2006).

2-1-10- معانی اولیه ذهن آگاهی

ذهن اگاهی از متون باستانی اقتباس شده است و به طور نظام دارتر در بودیسم بیان شده و مورد تاکید قرار گرفته است – سنتی باستانی که حداقل 2550 سال قدمت دارد (کنگ و همکاران، 2011). این واژه ترجمه انگلیسی از واژه پالی: “ساتی”[11] است که اشاره بر “آگاهی، توجه و یادآوری” دارد (پالی زبانی است که آموزه های بودا برطبق آن نگاشته شده است). اولین ترجمه ی ساتی به صورت ذهن آگاهی، به سال 1921 بر می گردد (دیدونا، 2009).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   فرآیند تجاری‌سازی یافته‌های پژوهشی

در سنت بودایی این روش جزء اصلی مسیری است که در راه رسیدن به درک منشا رنج ها و پایان دادن به آن ها باید طی شود (کرین[12]، 2009). ذهن اگاهی در آیین بودا تحت عنوان توجه محض یا ثبت غیر استدلالی رویدادها بدون واکنش یا ارزیابی ذهنی، تعریف شده است. ذهن آگاهی به فرایند توجه مداوم تمرکز دارد تا محتوایی که بدان توجه می شود ( آذرگون و همکاران، 1388). به عبارتی دیگر، هدف ذهن آگاهی در متون قدیمی، کاهش رنج های غیر ضروری است و این هدف از طریق ایجاد بینش نسبت به طرز کار ذهن و ماهیت فناپذیر جهان میسر می شود (دیدونا، 2009).

همان گونه که ذکر شد، سه مولفه ی ذهن آگاهی در متون باستان؛ آگاهی، توجه و یادآوری است. البته باید توجه داشت که تعریفی که از ذهن آگاهی ارائه شد، برای به کارگیری در حوزه ی روان درمانی تا حدودی تغییر پیدا کرده است و در حال حاضر در بردارنده ی دامنه ی وسیعی از عقاید و تمرین ها است (دیدونا، 2009).

“آگاهی اساسا با ارزش است و “توجه” که همان آگاهی متمرکز است نیز، عنصری ارزش مندتر است. تنها با آگاه شدن از آنچه که درون و اطراف ما رخ می دهد می توانیم خود را از اشتغالات ذهنی و مشکلات هیجانی رها سازیم. با جهت دهی دوباره توجه به جای تلاش برای کنترل یا سرکوب افکار و هیجانات شدید، می توانیم احساس خود را کنترل کنیم (دیدونا، 2009)

“یاد آوری” جنبه دیگری از ذهن آگاهی است. یادآوری مرور رویداد های گذشته نیست، بلکه به

خاطر داشتن به منظور آگاه بودن و تأکید بر اهمیت این هدف در تمارین ذهن آگاهی است. در هر لحظه ما به خود یاد آوری می کنیم” به خاطر داشته باش- آگاه باش” (دیدونا، 2009).

از طریق ذهن آگاهی، ما “راه های هوشمندانه” ای را ایجاد می کنیم که ذهن را کنترل می کند (بیک هو[13]، 2007؛ به نقل از دیدونا، 2009). این توانایی به ما کمک می کند تا دریابیم که چه زمانی نیاز است تا سایر ظرفیت های ذهنی – مثل گوش به زنگی، تمرکز، شفقت و تلاش – را پرورش دهیم تا به طور ماهرانه ای در کاهش رنج و درد از آن ها بهره گیریم. برای مثال اگر در طی مراقبه، خود – انتقادگر شدیم، لازم است که میزان شفقت را افزایش دهیم؛ اگر احساس تنبلی و بی حوصلگی کنیم، لازم است که در پی تلاش برای افزایش انرژی در ذهن و بدن باشیم.

ذهن آگاهی خود به تنهایی برای رسیدن به لذت و شادی کافی نیست، بلکه این مهارت شالوده ی محکمی برای سایر عوامل ضروری فراهم می سازد (راپگای[14] و بیستریسکی[15]، 2007؛ به نقل از دیدونا، 2009). در ادبیات پژوهشی کلاسیک، ذهن آگاهی معمولا به عنوان یک “عملکرد” در نظر گرفته می شود تا این که خود، به عنوان هدف تلقی شود و سرانجام ذهن آگاهی به عنوان بخشی از یک طرح درنظر گرفته شده است که هدف آن از بین بردن عادات ذهنی مسبب در احساس ناخوشایندی مثل هیجانات ناراحت کننده ی خشم، حسادت یا حرص و طمع و یا رفتارهایی است که از طریق آن به خود و سایرین آسیب می رسانیم (دیدونا، 2009).

تمرکز کنونی بر هوشیاری آگاهانه در روان درمانی، یک راهبرد اصلاحی بر جریان های درمانی معاصر است. بسیاری از درمان گران خوش باور، پیش از آن که زمان آن فرا برسد، بر مشکل بیمار متمرکز می شوند و ناآگاهانه مفاهیم پذیرش و درک خویشتن را کنار می گذارند. موارد مطرح شده در درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی، اول آگاهی و پذیرش و سپس در گام دوم، ایجاد تغییر است (دیدونا، 2009).

 

149 . Salters, K.

  1. 150. Raffa, S.
  2. 151. Carter, K.

152 . Hayes, S. C.

153 .Wilson, K. G.

154 . Gifford, E. V.

155 . Follette, V. M.

156 . Strosahl, K.

157 . Wegner, D. M.

  1. 158. Didonna, F.

159 .satti

  1. 160. Crane, R.

161 . Bhikkhu, T.

  1. 162. Rapgay, L.

163 . Bystrisky, A.

دسته‌ها: آموزشی