رابطه ی بین نظر مدیران و تمایل رفتاری

وجود سازمان ها برای حصول هدف سازمانی می باشد. همچنین برای حصول این اهداف، مدیران    سازمان ها نیاز به تغییر علمشان برای تشکیل مفهوم و حل مسائل بواسطه ی پردازش حافظه و تفکر دارند. اما برای کاهش بارگیری اطلاعات، مدیران پیام ها را مشخص می کنند(دیویس و نیواستورم،305:1375).          طبقه بندی فرآیند ساخت معنادهی انسان ها می باشد و طبقه ها نتایجی هستند که انسان ها مسائل و پیام ها را در محیط بیرونی دسته بندی می کنند و از طریق زبان بیان می­شوند(بالن، 2007). بسیاری از مطالعات در مورد هوش مصنوعی نیز دسته بندی ضربه ای را بررسی می کنند. مثلا «آهارونی» و «فریدلوند» نحوه­ی  تأثیر گذاری دسته بندی کامپیوترها و انسان های مصاحبه گر به عنوان یک عامل اجتماعی بر روی    واکنش های شرکت کنندگان در برابر مصاحبه کننده طی یک مصاحبه­ی آنلاین برای یک شغل ساختگی رقابتی را بررسی می کنند. شرکت کنندگان در زمانی که مصاحبه کننده به عنوان انسان شناخته می شود، نمایش های بین فردی بیشتری را ارائه می کنند. «کونگ» و «تانگ» سیستم تخصصی طبقه بندی حق اختراع را برای ایجاد امکان طبقه بندی اتوماتیک اسناد حق اختراع با مسائل مربوط به طبقه بندی چند دسته ای و عدم تعادل در دسته ایجاد می کنند(کالینز و پاروس ، 2003) ..

«مرویس» و «روچ» حضور قابلیت طبقه بندی انسان را پیشنهاد می کنند و دسته ها را به عنوان نتایجی     می بینند که انسان موضوعات و وقایع مختلف را دسته بندی می­کند(دیویس و نیواستورم،305:1375). در دسته بندی، یک مورد می تواند در سلسله مراتب مختلفی از طبقه­بندی، گروه­بندی شود و این طبقه­بندی ها باعث تشکیل یک رده­بندی در ذهن انسان می­شوند. در این رده بندی، پایه ای ترین طبقه بندی، گروه­های مربوط به ارزش حداکثر اطلاعات هستند که تشابه موارد یا وقایع را در دسته ی مشابهی بیش از تشابه موارد و وقایع در دسته­های مختلف ایجاد می­کند. با قابلیت­های پردازش محدود اطلاعات، انسان ها اطلاعات را برای ساده سازی و کاهش بارگیری اطلاعات از محیط بیرونی دسته­بندی می کنند(میرلو،1996). تئوری دسته بندی افراد را برای استفاده از طرح ها برای درک جهان در نظر می گیرد و در مورد نحوه ی تشکیل و استفاده­ی افراد از مفاهیم طبیعی و اجتماعی در مورد موضوعات برای ساخت جهانی که         می شناسند، بحث می­کند(کامپیو، 2010: 143-118). تئوری دسته­بندی همچنین خود پیام را به عنوان معنا در نظر می گیرد و فقط مسیرهایی را برای استفاده از دانش حفظ شده و ساخت معنا برای شنوندگان و خوانندگان فراهم می­کند. بدین ترتیب، این طرح ها برای دریافت پیام جدید و استفاده از پیام قدیمی کمک خواهد کرد. مثلا طرح­های «جریان سرد» امل افت در دما، باد سرد، فاجعه­ی سرد، و آنفلونزا و غیره         می باشد(آرچی بونگ،2004: 4). متعاقبا، اگر مردم در گزارشات هواشناسی در مورد جریان هوای سرد بشنوند، آنها تدارکات خاصی را در نظر خواهند داشت، مثل پوشیدن لباس­های ضخیم­تر، دستکش­ها، جوراب­های ضخیم و آماده­سازی بخاری­ها وغیره. تحقیق تجربی نشان می­دهد که اگر هیچ الگوهای مناسبی برای استفاده وجود نداشته باشد، درک انسان ها و حافظه ی آنها بسیار ضعیف خواهد بود(هزار جریبی،1384: 9 به نقل از خنیفر و وکیلی،37:1387). در دهه ی 1950، «هاولند» و همکاران همسالش تأکید می کنند که اطلاعاتی که فرد در مورد مسائلی به آنها فکر می­کند، روی تغییر تمایلات آن فرد تأثیر خواهد گذاشت. این روش یادگیری پیام مشخص می کند که افراد تحت تأثیر منبع پیام، خود پیام، گیرنده­های پیام، و کانال های فرستنده هستند. بر اساس روش یادگیری پیام، برای حصول رابطه ی ترغیب کننده، رابطه باید در ابتدا توجه افراد را به خود جلب کند و افراد باید بتوانند بحث و جمع­بندی را در ذهن خود مرور کنند. این مرور ذهنی رابطه را بین مسائل و پاسخش برقرار می کند و همچنین مسیرهای حافظه ی بحث را ایجاد می کند. این مسیرها به طور خاص برای این محققین مهم هستند زیرا آنها بحث می کنند که رابطه باید در ابتدا قبل از ترغیب شدن توسط افراد حفظ شود(نوناکا، 2006). دسته­بندی نقد مهمی را در دریافت پیام توسط افراد بازی می­کند. افراد معنا را با پیام تا زمانی که آن را حفظ کنند نمی دهند و دسته­های پیام نه فقط بارگیری اطلاعات افراد را کاهش می دهد بلکه مسیرهایی را برای استفاده از رابطه­ای که او حفظ می کند و معنا ایجاد می کند، مهیا می کند. در نتیجه دسته­های موارد و موضوعات، رابطه­ای را بین موارد و مسائل و تمایل رفتاری افراد ایجاد می کند(کالینز و پاروس ، 2003) .

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ابعاد کیفیت
دسته‌ها: آموزشی