تفاوت بین امور مالی سنتی، مالی رفتاری و مالی عصبی

امور مالی سنتی شیوه های مختلفی که مردم را قادر به اتخاذ تصمیمات سرمایه گذاری منطقی می سازد توضیح می دهد. با توجه به مارکوویتز (1952)، همه پرتفوی هایی که در مرز کار  قرار می گیرند منطقی می باشند. علاوه بر این، این درجه ای از ریسک گریزی است که تعیین می کند کدام پرتفوی توسط فردی ترجیح داده شده است. ریسک گریزی به گریز از نوسانات اشاره دارد. این به این معنی است که خطر یک پرتفوی در ناپایداری بازده مورد انتظار نمود پیدا می کند. تئوری سنتی MV مارکوویتز (1952) ویژگی های مختلفی دارد که در سناریوی واقعی مشاهده نشده است، و این در راستای رفتاری بود که توسط تئوری دورنما کانمن و تورسکی (1979) توصیف شده است، که باعث شده تئوری دورنما یک قالب به طور گسترده پذیرفته شده، برای توصیف قضاوت هایی باشد که توسط مردم در شرایط ریسکی و عدم اطمینان صورت می گیرد، و پایه ای را برای مالی رفتاری شکل داده است.

مالی رفتاری ، رفتار مردم در تصمیم گیری های سرمایه گذاری را توصیف می کند، در حالی که مالی عصبی  تکنولوژی اعصاب را برای درک رفتارهای شرکت کنندگان در بازار مالی ارائه می کند. شرح رفتار و وقوع نظام مند آنها در قابل پیش بینی بودن شان کمک خواهد کرد. رفتارها زمانی که به اعمال تبدیل می شوند قابل مشاهده تر می شوند و جلوه ای از تفکر پشت سر آنها هستند. این است که چگونه روانشناسی شناختی به هدایت شاخه ای از مالی رفتاری می پردازد. آنچه مالی عصبی  تلاش می کند انجام دهد درک فرایندهای داخلی است که منجر به تفکری می شود که به عنوان یک عمل بیرونی آشکار می شود. با توجه به تسنگ (2006، ص 13):

تفاوت بین مالی رفتاری و مالی عصبی این است که اولی بررسی می کند مردم چگونه در روند تصمیم گیری های مالی عمل می کنند و ارتباط برقرار می کنند و این اقدامات را بر اساس مفاهیم و تئوری های روانشناختی پذیرفته شده تفسیر می کنند، و در حالی که دومی به بررسی چرایی و چگونگی این رفتارهایی که رخ می دهد بر اساس مشاهدات مغز و فعالیت های هورمونی افراد می پردازد.

 

بررسی مالی رفتاری در روانشناسی شناختی ریشه دارد. روانشناسی شناختی شاخه ای از روانشناسی است که مربوط به درک فرایندهای درونی ذهنی تفکر است مانند پردازش بصری، حافظه، تفکر، یادگیری، احساس، حل مسئله و تصمیم گیری، قضاوت و زبان. دیدگاه روانشناسی شناختی در نظر می گیرد که احساسات محصول ارزیابی شناختی یک محرک یا رویداد است (مرکل،2007). بنابراین، هر چند استنباط شده که علاوه بر محدودیت های شناختی که انسان در معرض آن است، عوامل عاطفی نیز بر تصمیم گیری های مالی تأثیر می گذارند، این همچنین دریافت شده که منجر به تحریف در شناخت هایی می شود که باعث تعصبات می شود، که نیاز به اصلاح یا تغییر دارند (Pompian ، 2006 ). با این حال، تحقیقات اخیر نشان می دهد که احساسات/تمایلات که گرایش های شناختی و رفتاری را افزایش می دهد کاستی ذهن انسان نیست بلکه یک طراحی از ذهن انسان است (زایونک [1]، 1979، ﻫﺴﻠﺘﻮن [2]و همکاران، 2005؛ پترسون، 2007A ، ب).

آثار سنتی در امور مالی، عقلانیت را به عنوان حالتی از دانش و تصمیم گیری بی نقص و کامل به حساب می آورد. و احساسات در تضاد با عقلانیت در نظر گرفته شده اند و افرادی که احساسی هستند منطقی نیستند. با این حال، آگاهی از مناطق مغزی درگیر در زمینه تصمیم گیری های مالی، بر اساس مطالعات مختلف مالی عصبی، نشان داده اند که احساس با عقلانی بودن در هم تنیده شده است. این به این معنی است که بخش هیجانی مغز که بیشتر بدوی است کمک می کند تا تصمیم گیری سریع در پرتو خطر و عدم اطمینان داشته باشیم، و به فرد برای محدود کردن گزینه های خود از مجموعه گزینه های موجود کمک می کند. بخش شناختی مغز که حامل نقش اجرایی است با سرعت کندتر کار می کند و تصمیم گیری خوب و منطقی اتخاذ می کند ( اوریلی[3] ،2000 ). از این رو، اگر عقلانیت به معنی عدم وجود احساسات باشد، سپس با توجه به ساختار مغز انسان، یک بخش کامل از دو بخش مغز امکان پذیر نخواهد بود، در نتیجه منجر به تصمیم گیری می شود که امور مالی سنتی غیر عقلایی می نامد، اما روانشناسی تکاملی آن را نرمال می نامد. از این رو، این به درک تأثیر تمایلات بر روی تصمیم گیری های مالی مربوط می شود.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تفاوت خلاقیت و نوآوری

اگر این استدلال که احساسات رفتار را هدایت می کنند درست باشد، سپس تحقیقات مالی رفتاری در عمق آن محدود است به درک تأثیر کنترل کننده های احساسی در انتخاب های تصمیم گیری، همانطور که این حوزه رفتار را توصیف می کند، که در جهان خارج نمود پیدا می کند و نه اینکه چگونه و چرا این رفتارها رخ می دهند. ادغام حالت های شناختی و عاطفی بهتر می تواند به درک رفتار تصمیم گیری کمک کند:

 

تمایلات و شناخت تحت کنترل سیستم های جداگانه و نیمه مستقل هستند که می توانند به روش های گوناگون یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهند، و هر دو منبع مستقل تأثیرات بر پردازش اطلاعات را تشکیل می دهند (زایونک ، 1979، ص 143 ).

 

با توجه به تافلر و توکت (2010، ص 95)، فاینانس هیجانی:

 

[ … ] ترسیم های درک روانکاوی ذهن انسان و حالات ذهنی پویا در اصل توسط زیگموند فروید برای توصیف فرآیندهای ناخودآگاه که می توانند در تصمیمات سرمایه گذاری و فعالیت های مالی کنترل کننده باشند توضیح داده شده است.

 

علاوه بر این، همانطور که زایونک (1979، ص 148) استدلال کرد که «به نحوی مطمئن شدن از اینکه تصمیمی اتخاذ شده است، پس یک فرایند شناختی باید پیش از آن صورت گرفته باشد. با این حال هیچ مدرکی وجود ندارد که در واقع این چنین باشد». علاوه بر این، او اضافه کرد که «بنابراین سزاوار است فرض کنید که در بسیاری از تصمیمات تمایلات نقش مهم تری از آنچه ما پذیرای آن هستیم بازی می کند» (ص 148 ). بنابراین، ضروری است فرآیندهای ناخودآگاه را با آشکار ساختن آنها و آگاه ساختن افراد به یک صورت درک کنیم (تافلرو توکت ،2010). در اینجا، نقش علوم اعصاب برای کمک به بررسی مکانیسم چگونگی بدست آمدن گزینه های تصمیم گیری با مشاهده کارکرد مغز انسان، می آید. مالی عصبی  به کنکاش در ساز و کارهای تصمیم گیری های مالی می پردازد، و در نتیجه قدرت پیش بینی در مالی رفتاری را بهبود بخشیده است. مالی عصبی  آنچه در واقع بر مغز اثر می گذارد و چگونگی صورت گرفتن این کار را درک  می کند، و این بینش به پیش بینی های بهتری از رفتار تصمیم گیری منجر می شود.

مطالعات مالی عصبی با هدف فهم این نکته است که مغز چگونه اطلاعات در مورد گزینه های تصمیم را که نامشخص هستند، محدودیت زمانی دارند، منجر به منافع بالقوه یا زیان بالقوه می شوند، ماهیتاً خطرناک و استراتژیک هستند را ارزیابی می کند (پترسون ،2006 ).

 

 

 

 

[1] Zajonc

[2] Haselton

[3] O’reilly

دسته‌ها: آموزشی