تفاوت‌های فردی و گروهی توانایی های ذهنی و هوشی

افراد از نظر هوش و توانایی های ذهنی با یکدیگر تفاوت دارند و چنانچه در مباحث قبلی دیدیم ، اگر فقط هوشبهر کلی را در نظر بگیریم و از سایر تواناییها و استعدادهای خاص صرفنظر کنیم ، افراد از این نظر به چند طبقه تقسیم می شوند . در این بخش عواملی را که موجب تفاوت های فردی و گروهی افراد از نطر هوش و تواناییهای ذهنی می شوند مورد بررسی قرار می دهیم .

 

2-4-1 تفاوتهای جنسی و هوش

پژوهش‌هایی که برای مقایسه هوش دختران و پسران انجام گرفته‌اند، اغلب به این نتیجه رسیده‌اند که از نظر هوش کلی بین دو جنس تفاوتی وجود ندارد. اما از نظر برخی توانایی‌ها ی شناختی و ادراکی – حرکتی  بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. از نظر روانی کلامی، خواندن، فهمیدن، چالاکی انگشتان دست و مهارت‌های منشی‌گری دختران نسبت به پسران برتری دارند. از سویی دیگر از نظر استدلال ریاضی، توانایی دیداری – فضایی،‌ استعداد فنی و سرعت هماهنگی حرکات عضلانی درشت، پسران بر دختران برتری دارند  (پاشا شریفی ، 1388 ) .

باید دانست این تفاوت‌ها بیشتر معلول روش تربیت دختران و پسران و عوامل فرهنگی است تا عوامل زیستی و وراثتی مربوط به دو جنس. با وجود این، برخی تحقیقات نشان داده است که از نظر بعضی کارکردهای مغزی بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. چنانچه وایتلسون، در یک پژوهش درباره دختران و پسران گروهای سنی 6 تا 13 سال به این نتیجه رسید که در پسران تا سن 6 سالگی برای پردازش اطلاعات فضایی و غیرکلامی، نیمکره راست مغز بر نیمکره چپ برتری دارد. در حالی که در مورد دختران برتری نیمکره سمت راست مغز برای پردازش اطلاعات فضایی تا قبل از نوجوانی برقرار نمی‌شود ( ایکن ، 1985 ) . چپ دستی و لکنت زبان که معمولا در پسران بیشتر از دختران می باشد ممکن است معلول همین تفاوت باشد ( پاشا شریفی ، 1388 )

 


2-4-2 پایگاه اجتماعی اقتصادی

پژوهشهای انجام شده درباره ی هوش و سطح اجتماعی – اقتصادی خانواده ها نشانگر آن است که متوسط هوش فرزندانی که خانواده هایشان پایگاه اجتماعی – اقتصادی بالاتری دارند ، بیش از افراد متعلق به خانواده هایی است به پایگاه اجتماعی – اقتصادی پایینتری تعلق دارند . در اینجا منظور از پایگاه اجتماعی – اقتصادی ، سطح شغل ، سطح تحصیلات و میزان درآمد پدر و مادر است . در نمودار 1-2 تفاوت سطح گروهی از کودکان 4 ساله در ارتباط با پایگاه اجتماعی – اقتصادی والدین نشان داده شده است .

تفاوت بین متوسط هوش کودکان دررابطه باپایگاه خانواده‌هاممکن است از یکسونشانگرتاثیرعامل وراثت درهوش وازسوی دیگر نتیجه تاثیر شرایط مناسب خانوادگی و محیطی برای رشد و پرورش توانایی‌های ذهنی کودکان باشد( پاشا شریفی ، 1381 ) .

 

2-4-3 جمعیت خانواده و ترتیب تولد

پژوهشهای انجام شده درباره ی رابطه ی بین متوسط هوش کودکان و تعداد فرزندان خانواده ها حاکی از آن است که بین افزایش تعداد فرزندان خانواده و کاهش متوسط هوش فرزندان رابطه وجود دارد . متوسط هوش در بین خانواده های پر جمعیت پایین تر از متوسط هوش در خانواده های کم جمعیت است . همبستگی منفی بین هوش و جمعیت خانواده ها تنها به تفاوت سطح اجتماعی – اقتصادی این دو نوع خانواده مربوط نیست ( پاشا شریفی ، 1381 ) .

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مناظر یا دیدگاه­ های مدل کارت امتیازی متوازن

از نظر تأثیر ترتیب تولد بر هوش فرزندان ، پاره ای از پژوهشها نشان داده است که متوسط سطح پیشرفت تحصیلی و هوش در فرزندان اول روی هم رفته بالاتر از فرزندان دیگر است . آلتوس (1966 ) از مطالعات خود چنین نتیجه گرفت که درصد فرزندان اول در بین افراد باهوش بیشتر از افراد دیگر است . فرزندان اول اغلب در مقایسه با فرزندان دیگر زودتر زبان باز می کنند  ، زودتر به راه می افتند و برای خواندن آمادگی پیدا می کنند .

 

 


2-4-4طبیعت و تربیت

یکی از چالش‌هایی که همیشه در مورد هوش مطرح بوده این است که، رشد هوش تحت تاثیر طبیعت است یا تربیت؟ طبیعت به میراث زیستی کودک و تربیت به تجربیات محیطی اشاره دارد اعم از فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه ها و … . برخی دانشمندان اعلام کرده‌اند که هوش، عموما ارثی است و تجربیات محیطی، نقش کمی در گسترش آن ایفا می‌کنند؛ اما رشد واقعی هوش نیاز به چیزی بیش از وراثت دارد. اغلب متخصصان امروزه بر این نکته توافق دارند که محیط نیز نقش مهمی در رشد هوش دارد. این بدین معناست که غنی‌سازی محیط کودکان می‌تواند هوش آنها را افزایش دهد و موجب پیشرفت تحصیلی و افزایش احتمال دستیابی آنها به مهارت‌های مورد نیاز برای یک شغل و استخدام شود.
یکی از مسائل مهم در رابطه با اهمیت محیط در هوش، افزایش نمرات آزمون‌های هوشی در سراسر دنیاست. نمره‌‌های افراد در آزمون‌های اخیر هوشی نشان می‌دهد که اکثر افراد، بهره هوشی متوسط دارند، در حالی که در گذشته وضع هوشی اکثریت، کمتر از متوسط بود. همچنین مطالعات مدرسه‌ای در تاثیر محیط بر هوش نیز اثراتی بر هوش نشان داده‌اند. در تحقیقی که رمفل، بر روی کودکان هندی ساکن جنوب آفریقا که به مدت 4 سال از مدرسه رفتن محروم شدند در مقایسه با کودکان روستای همجوار که در محیط مدرسه مشغول به تحصیل بودند، انجام داد متوجه شد که به ازای هر یک سال تاخیر از مدرسه 5 نمره در هوشبهر کاهش داشتند. نمرات آزمون هوش، گرایش به افزایش در طول ماه‌های مدرسه و کاهش در ماه‌های تعطیل دارد.

علاوه بر این کودکانی که روزهای تولدشان به گونه‌ای است که یکسال زودتر به مدرسه می‌روند، هوش بالاتری نسبت به کودکانی که یکسال دیرتر به مدرسه می‌روند،‌ نشان می‌دهند. همچنین کسانی که به هر دلیلی به مدرسه نرفتند یا ترک تحصیل داشتند هوش پایین‌تری خواهند داشت. لکن تعامل بین وراثت و محیط آن‌قدر پیچیده و پویاست که یکی از روان‌شناسان به نام ویلیام گرینوخ، می‌گوید: پرسش از اینکه در هوش، طبیعت مهمتر است یا تربیت، مانند پرسش از این نکته است که برای ایجاد یک مستطیل، طول مهمتر است یا عرض؟ ما هنوز نمی‌دانیم کدام؟ و اصولا این سوال غلط است. رشد هوشی فرد، نتیجه متقابل وراثت و محیط است. در عوامل محیطی بر تحصیلات مدرسه‌ای تاکید شده در حالی که فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه‌ها و دیگر عوامل نیز موثر است( بیابانگرد، اسماعیل؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، ‌ویرایش، 1384، چاپ اول، ص 117 الی 119) .

دسته‌ها: آموزشی